مهمان گرامی , خوش آمدید
خوراک سایت

راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره هشت- به آفتاب رو کنبد و سایه ها را باور نکنید.
How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
No. 8 Escape from Cave of Plato!

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد…..
هلن کلر میگوید” وقتی به آفتاب رو کنید، سایه ها همیشه پشت سرتان قرار می گیرد.” اما اگربرگردید سایه ها تبدیل به زندگی تان می شود، زندگی و کارتان تیره می شود، اما اینها واقعی نیستند، نه واقعیت هستند و نه آینده و نه امکان وقوع شان زیاد است. به سایه ها می پردازیم و آفتاب را فراموش می کنیم، بی انگیزه می شویم و پشت به آفتاب می کنیم.
تمثیل مشهور فلسفی غار افلاطون، نمودی دیگر از این سایه نشینی و گوشه گیری تلخ بشری است:
“ابتدا یک غار را در نظر بگیرید، که در آن تعدادی انسان در حالی که به دیوار غل و زنجیر شده‌اند، به طوری که همیشه رویشان به سمت دیوار روبه‌رو بوده‌است و هیچگاه پشت سر خود را نگاه نکرده‌اند. در پشت این افراد آتشی روشن است و در جلوی این آتش نیز مجسمه‌هایی قرار دارند و هنگامی که حرکت می‌کنند سایهٔ آنها بر دیوار روبه‌رو می‌افتد. در واقع این مجسمه‌ها همان اعتقادات و عقاید این گروه از افراد هستند که سایهٔ آنها بر روی دیوار منعکس می‌شود.
Cave of plato

در این میان، ناگهان زنجیر از پای یکی از این زندانیان که به سوی دیوار غار نشسته‌است باز می‌گردد. و آن شخص به عقب برمیگردد و پشت خود را می‌بیند و سپس از دهانهٔ غار به بیرون می‌رود. او تازه متوجه می‌شود که حقیقت چیزی جز آن است که در داخل غار قرار داشت. در واقع، این جهانِ خارج همان عالم مثل افلاطونی است که شخص، هنگامی که به آن می‌رسد متوجه می‌شود که حقایقِ جهان چیزی جز این است و داخل غار کجا و خارج آن کجا! شخصی که به عالم خارج از غار رفته و از آن آگاهی کسب کرده‌است تصمیم می‌گیرد که به غار برگردد و دیگران را نیز از این حقیقت آگاه کند. و هنگامی که به سوی آنان می‌رود تا آنها را نسبت به جهانِ خارج آگاه کند و بگوید که حقیقت چیزی جز این است که شما به آن دل بسته‌اید، با برخورد سرد زندانیان مواجه می‌شود، وآنان حرف وی را دروغ می‌پندارند.”
تاکید می کنم، اینها سایه هستند و واقعیت چیز دیگری است. حوادث و اتفاقات ناگوار، محتمل هستند اما با چه احتمالی؟ در مقابل تلاشها و رو به آفتاب کردن و گرم پر انرژی شدن با چه احتمالی ما را به پیش خواهد راند؟ قطعاً تلاش و پشتکار، امید و انگیزه ملازم های قویتری برای زندگی معنی دار و موفق هستند تا این سایه ها و حیالات….
خوش بینی و نه خوش خیالی، مثبت اندیشی و مثبت نمایی؛ روشهای مهمی برای ایجاد انگیزه هستند. دانش روانشناسی در این خصوص توسعه زیادی یافته است و البته مطالب سطحی هم زیاد هستند.
چند توصیه:
۱- هر وقت فکر منفی به سراغتان می آید از جنس سایه ها، فکر مثبتی از جنس آفتاب برای خنثی کردن در پیش بگیرید.
۲- مشکلات وجود دارند اما با افکار ترسناک-سایه هایی که در کودکی از آنها وحشت داشتیم- آنها را بزرگتر از حد نکنید.
۳- آدمها با فرق دارند، پشت سر ظاهر آرام و رفتار مطمئن شان، شاید بیش از شما نسبت به رفتارشان نامطمئن و هراسان هستند، سایه آنها بزرگ است! آما خودشان نه…ذهنتان را از فکر کردن به آنها خالی کنید.
۴- ایمان داشته باشید، ذکر بگویید و جملات انرژی بخش را تکرار کنید…سایه ها خواهند رفت، رو به آفتاب کنید.
۵- از راهنمایی گرفتن غفلت نکنید. مشاور، مربی و همراه داشته باشید. همه ما نیاز داریم، ما کامل نیستیم، به خصوص در زمینه خودشناسی.
۶- لازم نیست ده برابر خود باشید. ۲۰% بهتر شوید. قابلیتهای خود را بشناسید و آنها را بهبود دهید.
۷- خودخواهی ناپسند است اما زبونی هم ناپسند تر است. اعتماد به نفس معقول داشته باشید.
۸- خدا با ماست، با کسانی است که نیکو کارند، به خود یادآوری کنید تا اسیر سایه ها نشوید.
هر جا نور بیشتر شود سایه ها کمتر می شوند، انگیزه ما منبع این نور است، این منبع را تقویت کنید و به آفتاب سلامی دوباره دهید…
sunshadow

sunshadow
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند

آدینه خوش!

خواندن تجارب کارآفرینی در حوزه فناوری و آشنایی با موانع آن همیشه جالب بوده است، مطلب زیر حاصل انتشار برخی از این تجارب و برداشتهای سفر تعدادی از مدیران شرکتهای موفق و کارآفرین در حوزه فناوری اطلاعات در سفرشان به دره معروف تکنولوژی و کارآفرینی آمریکا و بازدبد از شرکتهای معرف است. مطالعه آن می تواند مفید باشد به خصوص برای علاقمندان کارآفرینی و خانم مهندس هایی که می خواهند با محیط کسب و کار آشنا شوند. مطلب توسط خانم دانشور(موسس سایت تخفیفان) تهیه شده است و پیوند شکل کامل و ویدئوهای آن را می توانید در نشانی زیر پیدا کنید:
بلاگ تخفیفان

اما مطلب:
شاید زمانیکه ایده تخفیفان سال ۱۳۸۹ به ذهنم رسید فراز و نشیب‌های کارآفرینی در ایران را در این حد نمی‌دیدم. در آن زمان فضای وجود نداشته کارآفرینی در آی تی در ایران و مشکلات محتمل برای فعالیت یک خانم جوان هیچ موقع فکر مرا حتی برای لحظه‌ای درگیر نکرد. گاهی اوقات فکر می‌کنم به آن ،حس بی‌تابانه و عاشقانه برای کارآفرینی می‌گویند.
کار را در محیطی ناآشنا بدون هیچ همکار، بدون هیچ سابقه و بدون فرهنگ این کار که ناشی از عدم وجود سایت مشابهی بود، برای اولین بار شروع کردیم، من و خواهرم. تا امروز که سه سال از آن می‌گذرد، تا امروز که کارآفرین برتر شدیم و به صورت مداوم در چند سال گذشته به عنوان برترین وب‌سایت خرید گروهی ایران انتخاب شدیم. تا چند ماه پیش که با افتخار دعوتنامه دانشگاه برکلی کالیفرنیا و سیلیکون ولی را دریافت کردیم.
تیرماه بود که در ایمیلم دعوت‌نامه‌ای رسمی از دانشگاه برکلی را دریافت کردم. دعوت‌نامه از دانشگاهی که حتی نام آن یادآور بزرگترین موفقیت‌های دنیاست و آن هم دعوت‌نامه برای سخنرانی در کنفرانسی با عنوان پل ۲۰۱۴: ; کارآفرینی آی تی و تکنولوژی در ایران، چالش‌ها و موقعیت‌ها.
چک کردن لیست سخنران‌ها و دیدن نام‌هایی مثل معاون ارشد آمازون و یا کارآفرینان برتر ایرانی خارج و داخل کشور مثل شرکت معروف سیلیکون ولی، گوگل، ۵۰۰ استارتاپ، براد کام، همکاران سیستم و شرکت‌های دیگر افتخاری بود و مسلماً موقعیتی خاص و افتخار آمیز برای تخفیفان که ما را به عنوان کارآفرین در حوزه وب ایران در داخل کشور انتخاب کرده بودند.

گزارش آی تی ایران را از کنفرانس پل بخوانید

کنفرانس به‌موقع و با سخنرانی استادان برتر دانشگاه برکلی آغاز و سپس نوبت به آقای کامران الهیان رسید، یکی از موفقترین افراد ایرانی در سیلیکون ولی با سخنرانی بسیار تأثیر گذار که باور ایشان چیزی است که از ته قلب به آن ایمان دارم. کارآفرینی بالاتر از تمامی مرزها و مشکلات سیاسی بین جوامع است.
پس از آن نوبت پنل و سخنرانی ما بود، چالش‌های کارآفرینی:

alt

سخنرانی بنده در پنل اول کنفرانس و همراه با دوستانی مانند معاون ارشد آمازون، مدیرعامل فناپ، مدیرعامل افرانت، مدیرعامل شرکت بینا، مؤسس ۵۰۰ استارتاپ و چندین دوست دیگر بود.
پنل با سخنرانی یاسی بیانی آغاز شد و ایشان که کارآفرین بوده و اکنون نیز در یکی از بزرگترین شرکت‌های فعال در حوزه سلامتی جزو مدیران ارشد می‌باشد از حس و تلاش‌های خود در زمان کارآفرینی گفت.
نفر بعدی نوبت دکتر نرگس بنی‌اسدی بود که شرکتی را به نام بینا تاسیس کرده و در زمینه تکنولوژی‌های سطح بالا فعالیت می‌کند. ایشان نیز خلاصه‌ای از فعالیت‌های خود و شرکتشان را ارایه کردند.
نوبت بعدی مربوط به دکتر بابک پرویز، معاون ارشد شرکت آمازون و تجربیات بی‌نظیر ایشان بود، ایشان بزرگترین ثروت ایران را نیروهای انسانی بسیار توانمند و با استعداد عنوان کرد.
نفر بعدی هم دیوید مکلور مؤسس ۵۰۰ استارتاپ بود با ظاهری کاملا متفاوت و شخصیتی بسیار موفق و روحیه‌ای کاملاً استارتاپی. دیوید مکلور به سرمایه‌گذاران گفت در تعداد زیادی شرکت سرمایه‌گذاری کنند با مقادیر کم چون درصد بسیار بالایی از این استارتاپ‌ها می‌میرند. همچنین او تمامی افراد و ایرانی‌های موفق آمریکا را به سرمایه‌گذاری در ایران دعوت کرد. در رأی گیری اینکه چه کسانی حاضرند سال دیگر ۱۰ هزار دلار در یک شرکت سرمایه‌گذاری کنند، دستان زیادی بلند شد… حالا باید وایستاد و دید، هر چند فکر کنم آقای مک لور زیاد با شرایط اقتصادی در ایران آشنا نیستند که مبلغ ۱۰ هزار دلار معادل حدوداً ۳۰ میلیون تومان را هزینه مناسبی برای راه‌اندازی یک استارتاپ می‌بینند!
نفر بعدی آقای قاسم‌زاده مدیرعامل افرانت بودند که به زحمت‌های ۱۶ سال گذشته خود در افرانت اشاره کرده و موفقیت افرانت و ارتقا آن به بورس را خیلی جالب دیدم و به‌خصوص اینکه اشاره کردند قیمت و دارایی شرکت قبل از بورس ۶.۵ میلیون دلار معادل ۱۸ میلیارد تومان بوده و امروز پس از سه سال حضور در بورس ۱۰ برابر شده و به مبلغ ۶۰ میلیون دلار معادل ۱۸۰ میلیارد تومان افزایش پیدا کرده است که رقم بسیار قابل توجهی است.
نفر بعدی نوبت من بود به عنوان جوانترین فرد در پنل سخنرانی و تنها خانم و فرد دعوت شده از حوزه وب ایران. در زمان ساخت پرزنتیشن فقط یک هدف داشتم، نشان دادن ایران واقعی، پتانسیل موجود، ارایه تخفیفان به عنوان یک مدل موفق و از بین بردن ترس آدم‌هایی که خیلی سال هست به ایران نیومدن.
اسلاید دومم دقیقاً جواب می‌داد به ۸۰۰ جفت چشمی که حضور داشتن و ۵۰۰۰ نفری که از طریق ویدیو شاهد کنفرانس بودند که سؤالی داشتن که با چه انگیزه‌ای به ایران برگشتی؟ چرا برگشتی و توضیح دادم چیزهایی بزرگتری هست که نمی‌تونم بگم اما اگر عشق باشه به تاثیر، به تغییر، به کار جدید هیچ چیزی نگه‌دارت نیست و اگر منتظر باشید راه را کسی برای شما هموار کند کسی نخواهد بود جز خود شما.

alt

اسلاید بعدی معرفی اجمالی بود از تخفیفان که از کجا شروع کردیم و امروز کجاییم و به گوش‌های ناآشنای سیلیکون ولی گفتم بدون سرمایه‌گذاری هم می‌شود کار کرد. می‌شود بزرگ شد و پیشرفت کرد.
به آن‌ها گفتم که تخفیفان با دو نفر شروع شد و با یک تخفیفان در هفته، در فضایی ناشناس، در فضایی بدون فرهنگ خرید آنلاین، در فضایی که تا آن زمان هیچ مدل مشابهی وجود نداشت، در فضایی که فرهنگ کار متفاوت تعریف نشده بود.
بزرگ شدن تخفیفان از ۴۰۰ مشترک به بیش از یک میلیون مشترک و داشتن بالاترین سهم بازار و فعالیت در ۷ شهر بزرگ کشور منجر به تشویق بلند و افتخارآمیز مخاطبین شد و تمامی آن با رشد طبیعی و بدون سرمایه‌گذاری.
در اسلایدهای بعدی اشاره کردم به پتانسیل بسیار زیاد فضای ایران و تعداد بسیار زیاد کاربرهای اینترنتی و موبایلی ایران در مقایسه با بقیه کشورهای منطقه.
مخاطبین این کنفرانس کسانی بودند که می‌خواستند در مورد چالش‌ها و فرصت‌ها بدانند، به آن‌ها گفتم هر چند فضای کسب و کار اینترنتی در ایران هنوز کامل جا نیفتاده اما به سرعت در حال رشد است، در مورد نماد اعتماد الکترونیک به آن‌ها توضیح دادم. سیستم‌های پرداخت و بانکی جزو سؤالات ثابت پیش از ارایه بود که به آن‌ها توضیح دادم که هر چند بهترین نیست اما پیشرفت‌های خوبی کرده و الان هم به راحتی در دسترس همه هست و پرداخت و درگاه اینترنتی موضوعی حل شده در کشور است.
به نظر من یکی از مهمترین عوامل در موفقیت یک کسب و کار اینترنتی بحث اعتماد و ایجاد اطمینان در مشتریست، به‌خصوص در مدلهایی مشابه تخفیفان که با دو طرف در ارتباط هستیم. هستند همکارانی در حوزه کاری ما که به هیچ وجه پاسخگوی مردم در مقابل اشتباهات خود نیستند و نتیجه آن چیزی غیر از بی‌اعتمادی مردم به فضای اینترنت نیست. بنابراین بایستی ما و همکاران در این حوزه توجه بیشتری کنیم.
در اینجا اشاره‌ای کرده به سختی‌های کار به عنوان خانم و سن جوان که در ایران متأسفانه انتظار دارند مدیرها همه سن‌های بالا داشته باشند و آقا باشند که منجر به این شد که در سال اول کار ما من خیلی از جلسات را به همراه پدرم می‌رفتم و ایشان را به عنوان مدیر معرفی می‌کردم که این تجربه برای دوستانی در آن کشورها به شدت خنده‌دار است و منجر به تشویق ایشان شد و صد البته و متأسفانه که این موضوع در ایران واقعیتیست دردناک!
و در نهایت اسلاید آخر…
از ایران نترسید، آینده روشن است

این تجربه و این سخنرانی شاید جزو معدود سخنرانی‌هایی بود که با توجه به بازخورد افراد از خودم راضی بودم. احساس کردم که هدفم را انتقال دادم، به ایشان گفتم ما هنوز در ایران زنده‌ایم و ایران کشوری نیست که شما تصور می‌کنید و حتی شده مهمان ما در ایران بیایید و من با کمال میل به شما نشان خواهم داد اتفاقات در فضای تکنولوژی را.
کنفرانس با تمام سخنرانی‌ها و برنامه‌های آشنایی به پایان رسید و آدم‌های بزرگی از عرصه سیلیکون ولی رو دیدیم و ادامه این کنفرانس منجر به توری جالب و جذاب در اکسلریتورهای سیلیکون ولی شد. دعوت شدیم تا به شرکت‌های سرمایه‌گذاران ایرانی سر بزنیم و گپی در مورد فضای ایران که براشون جالب بود و توری هم در شرکت‌ها. و من درس بزرگی از این چند روز گرفتم.
بزرگترین چیزی که در سیلیکون ولی هست، فرهنگ کارآفرینی است. فرهنگ و فضای کارآفرینی که بدون اون هیچ اتفاق دیگه‌ای امکان‌پذیر نیست. بزرگترین و موفق‌ترین مدیرعامل‌ها همیشه در حال کمک به تازه کارها هستند و تیم‌ها هم مداوم در حال تعامل و هم‌افزایی.
مداما کلاس‌های مربی‌گری برقرار هست و کارآفرینان به راحتی می‌بینند و می‌شنوند که باید از کجا وارد شوند و یا چه چیزی را امتحان نکنند و یا در ادامه مسیر چه کنند و شاید این بزرگترین ضعف ما در ایران است. نداشتن مربی و فرهنگ کارآفرینی.
در این شرکت‌ها چیزی که دغدغه نبود فضا بود، امکانات بود، پول بود و مربی بود. شاید تمام المان‌هایی که به شما این فرصت را بدهد تا تمرکز کنید و به معنای واقعی کارآفرینی، نه اینکه هر روز درگیر موضوعی حاشیه‌ای، داستانی، مالیاتی، اینترنت خرابی، نگرانی‌های مالی و یا هر چیز دیگر. در آنجا هم استارتاپ‌ها با درصد بسیار بالایی می‌میرند اما حداقل این است که نه به خاطر نیازهای اولیه! بلکه به دلایل روشن بیزینسی و افراد یاد می‌گیرند که شکست یعنی تجربه جدید و امتحان استارتاپی دیگر اما با علمی بیشتر بر موضوعات.
نکته مهم در سیلیکون ولی خلاقیت است نه کپی. اگر هم کپی اما به شیوه خاص و با ظرافتی در کار. کافیست خلاق باشید و یا به راحتی به این موضوع فکر کنید چه کنم که مشکلی را حل کنم و جواب این سؤال منجر به ایده و استارتاپ خوبی می‌شود و شما اتوماتیک در مسیر موفقیت قرار خواهید گرفت.
در یکی از این شرکت‌ها به نام پلاگ اند پلی، استارتاپ‌ها انتخاب شده و به مدت سه ماه سرمایه‌گذاری اولیه در آن‌ها صورت می‌گرفت و جا و فضا و تمامی امکانات اولیه نیز در اختیارشان قرار می‌گرفت تا پروژه خود را شروع کنند و این شرکت نیز همزمان همکاری نزدیک با شرکت‌های بزرگی در دنیا مانند فوجیتسو، هوآوی، بلک بری، مرسدس بنز، پاناسونیک و … دارد که هر چند ماه یک بار نمایشگاهی را با حضور استارتاپ‌ها و نمایندگان این شرکت‌ها برگزار می‌کند که منجر به خرید این استارتاپ‌ها و یا سرمایه‌گذاری این شرکت‌ها در آن‌ها می‌شود. یعنی پلی میان صنعت و استارتاپ که درک متقابلشان در حالت معمول از هم به شدت کم و کار کردن با هم سخت است. اما در عین حال هم استارتاپ‌ها نیاز به شرکت‌های پشتیبان دارند و هم شرکت‌های بزرگ نیاز به خلاقیت!

فیس‌بوک و مارک‌زوکربرگ
روز سوم ما در سیلیکون ولی توری بود در دو غول اینترنتی دنیا، شرکت فیس بوک و شرکت گوگل. تور را در شرکت‌ فیس بوک شروع کردیم و با دادن سوییچ ماشین به کسی که در پارکینگ مسوول پارک‌کردن ماشین‌های پرسنل است. وارد شدیم و قاعدتاً سکیوریتی مدل فیس بوک و وارد یکی از دفترهای کار شدیم که همه به صورت نشسته و یا ایستاده مشغول کار بودند در فضایی بزرگ و باز بدون هیچ سر و صدایی. در راه رسیدن به فضای اصلی از بخش بوفه رد شدیم که پر از خوراکی‌هایی بود که می‌توانستی با کارت پرسنلی بخوری و جالبش اینجاست هر کدوم رو می‌خواستی مانیتوری کوچک می‌گفت چقدر واسه شرکت هزینه داره، هر چند نمی‌خواست چیزی پرداخت کنی اما یه جوری این حس رو می‌داد که فیس‌بوک می‌دونه کی داره چقدر می‌خوره در شرکت و این حس رو می‌داد مه حواسمون به شما هست و جالب اینجاست که از حدود ۲۰۰ نفر کارمند آن بخش حتی یک نفر هم در بوفه نبود!
وارد حیاط شدیم، حیاطی که دور تا دورش شرکت‌ها وبخش‌های مختلف فیس‌بوک بودند و پر از رستوران‌های با آشپزهای مختلف و فضاهایی برای غذا خوردن که خوب چون وقت ناهار نبود کسی مشغول نبود اما همه غذاها نیز رایگان بودند. هر چند در بین آن‌ها رستوران‌هایی نیز بودند که چون زنجیره‌ای و خصوصی بودند هزینه می‌گرفتند و این بر اساس انتخاب بود.

alt

در سمت چپ اتاقی مثل اتاق‌های لگو بود که آن اتاق اتاق مخصوص کارآموزان بود و تمام اتاق پر بود از ابزارهای بازی قدیمی مثل آتاری و غیره!
ادامه دادیم و ناگهانی در یک اتاق شیشه‌ای کسی را دیدم که در عکس‌ها فقط دیده بودم، مارک زوکربرگ! خیلی ساده، صمیمی و به شدت مشغول کار و طبق معمول و مثل همه موبایل را درآورده تا عکس بگیریم که پوستری روی شیشه را دیدیم که می‌گفت <لطفاً از حیوانات داخل اتاق عکس نگیرید :)> و قاعدتاً نتیجه مشخص بود. اما نزدیکی این فرد به ۸۰۰۰ کارمندش حس خوب و نزدیکی بود و برخلاف مدیران مدرن کاملاً صمیمی بود!

alt

در ادامه باشگاه ورزشی بود، محل نوشیدنی بود، بستنی فروشی بود، کافی‌شاپ بود، همه و همه رایگان و همه و همه خالی!!! و این سؤالی بود که اینجا مرا گیج کرد! چرا از این ۸۰۰۰ نفر هیچ کسی اینجا نیست و جواب کارمندان آنجا این بود، حس رقابت، حس ارایه نتیجه و در نهایت حس خوب کار کردن. این آدم‌ها در آن سازمان مدلی دارند که تمامی افراد هر تیم هم تیمی‌های خود را هر ماه گزینش می‌کنند و به آن‌ها نمره می‌دهند و اگر درجه شما بالا نباشد به زودی باید خداحافظی کنید، یعنی راهی ندارید غیر از اینکه در کار خود بهترین باشید و بهترین را ارایه کنید!‌ و گرنه باید بروید! بنابراین بهشت ساخته شده برای بهشتیان حسی را ندارد که ما از بیرون به آن نگاه می‌کنیم.
شرکت بعدی گوگل بود، نزدیک که شدیم نام کل منطقه و خیابان گوگل بود! گوگل آنقدر بزرگ بود که دوچرخه‌هایی به نام جی‌بایک را در همه جا گذاشته بودند تا کارمندان بین ساختمان‌ها دوچرخه سواری کنند و حتی تاکسی‌ها و سرویس‌هایی بین ساختمان‌ها جاری بود.
وارد گوگل که شدیم تقریباً زمان ناهار بود و عده‌ای مشغول بازی والیبال، عده‌ای دیگری مشغول ناهار و عده دیگری مشغول کارهای دیگر بودند. سکیوریتی و امنیت گوگل طوری بود که زیاد نتوانستیم وارد بخش‌های کاری شویم اما تقریباً فضا همان فضای فیس‌بوک بود فقط چندین برابر بزرگتر. آدم‌ها مشابه، شرایط مشابه و کسانی بودند که شب‌های پشت سرهمی را خانه نرفته و آنجا خوابیده بودند تا نشان دهند کیفیت کارشان را!

alt

در این محیط‌ها آدم‌ها به فکر بهتر بودن هستند، به فکر ارایه بهترین‌ها تا درگیری‌های دیگر و همین است که این فرهنگ است که آن‌ها را بزرگ کرده که به چیزی غیر از بهترین بودن و رقابت سالم فکر نکنند زیرا بقیه موارد اگر هم نه الان اما در آینده تأمین خواهد شد. آنجا هم پرسنل از همه چیز راضی نیستند اما این دلیل بر کم گذاشتن در کارشان نیست. با تمامی وجود سعی بر ارایه توان خود دارند.
مروری خیلی کوتاه و گذرا بر سیلیکون ولی نشان داد که دنیای آن دنیا با چیزی که من در اروپا دیده‌ام متفاوت و با چیزی که در ایران وجود ندارد قابل مقایسه نیست. هم تأسف برانگیز است و هم انرژی‌بخش که خیلی می‌توانیم در این فرآیند تغییر در این مسیر تأثیر گذار باشیم.

alt

شاید یک سری درس‌های ساده یاد بگیریم
در این محیط با هم دوست باشیم
در این محیط با هم رقابت کنیم اما سالم!
در این محیط دروغ نگوییم!
در این محیط به کذب محض و با دروغ‌های هر روز خود را اولین معرفی نکنیم!
در این محیط به هم کمک کنیم و هم‌افزا باشیم
در این محیط از یکدیگر دزدی نکنیم
در این محیط به رشد فرهنگ کمک کنیم نه به تخریب آن!
در این محیط اعداد و ارقام دروغ و بی‌پایه و اساس ارایه ندهیم، به آن ور آبی‌ها، مجله‌ها، غیره. آن‌ها احمق نیستند!‌ آبروی سیستم را نبریم!
در این محیط از به اشتراک‌گذاری نترسیم، مربی باشیم و یاد بگیریم

شاید که در اکوسیستم و فضای کارآفرینی تکنولوژی عاقبت به خیر شویم!

لینک مشاهده ویدیو‌های کنفرانس

http://bridge2014.org/
http://www.aparat.com/v/9760n

راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره هفت- به روزگار کودکی باز گردید.
How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
No. 7- Go Back to Childhood!
روزگار کودکی، دورانی فراموش نشدنی هستند. در آن سالها، غم و غصه ای نیست. همه شور و نشاط و اشتیاق و انرژی است. کودک، انگیزه نمی خواهد، نیروی درونی اش آنقدر قوی است که همه چیز را به حرکت در می آورد. محدودیتی پیش رو نمی بیند. همه چیز ممکن است. همه چیز قابل آزمودن است. همه چیز برای کودک نو است. تردید و شک و بی حرکتی در ذات او نیست. تا تجربه نکند، متوجه داغی و فریاد “جیز “بودن نمی شود.
اما همین کودک سالها بعد تبدیل به چیزی می شود که ارادی یا غیر ارادی همه چیز برایش “جیز” و خطرناک است، کودک درون با “والد” یعنی پدر سخت گیرو مادر نگران جانشین می شود. “نکٌن” ها، و “بترس” ها سراپای ذهن او را پر می کنند. بی عملی و ترس، از عوامل اصلی بی انگیزگی هستند. علاوه بر پدر و مادر درونی؛ سالهای مدرسه و کار، وحشت از نظر دیگران در مورد خود را هم به مجموعه ی ترسهای درونی ما می افزاید” اگر بگویم به من می خندند، فکر می کنند بی سواد و خنگم، یا کارم را از دست می دهم”
نتیجه، خاموش شدن موتور محرک انسانی و نیروی حیاتی است، اما چه جانشین می شود؟ آدم به ظاهر خوبی که آهسته آهسته ساکن و راکد می شود و ترسو و در حد یک ماشین. دلمردگی و ترس از همه چیزهایی که احتمال کمی دارند و بی ارزش، جای خلاقیت و انگیزه و حرکت را می گیرند.
Ainstain childhood1
اما چه باید کرد، این توصیه ها می توانند راه گشا باشند:
۱٫ صدای “والد” را خاموش کنید. کودک سرزنده و بالغ عاقل را دوباره فعال کنید.
۲٫ کودکی گمشده خود را بیابید. به دنیای کودکیتان برگردید، چه بودید و چه می کردید؟
۳٫ اگر با فلان مساله مثل یک کودک یعنی بدون محدودیت و سرشار از خلاقیت برخورد می کردید، چه میشد؟ امتحان کنید.
۴٫ خلاقیت و کنجکاوی خود را فعال کنید. یک دنیا کتاب و روش برای این کار هست.
۵٫ بازی کنید. در جمع قرار بگیرید و بازیگر باشید.
۶٫ به میان کودکان بروید، تا زندگی و سرزندگی را دوباره لمس کنید.
۷٫ ببینید منشا ترسهایتان واقعی است یا نواری ضبط شده که دیگر معنایی ندارد.
۸٫ مثل یک کودک ببینید، بپرسید و کنجکاو باشید.
۹٫ دوران مدرسه و….و سکوت و ترس تمام شده است، خود را بیابید.
۱۰٫ برایتان همه چیز “نو” باشد و قابل تجربه. پیش زمینه و الگوهای ذهنی منفی را خاموش کنید.
Ainstain childhood2
اگر اشتباه نکنم، اینشتین (که عکسهای کودکی و کودک واری اش، زینت بخش این نوشته است)، قدرت خلاقیت و کنجکاوی اش مدیون ” کودکی دائمی اش می دانسته است. پس شما هم به دنیای کودکی و “انگیزه نا محدود” مجدداً خوش آمدید.
• یکی دوهفته بود که فرصت نوشتن پیدا نمی کردم، اگر می خواهید کاری کنید که فرصت فکر کردن به انگیزه داشتن یا نداشتن را نداشته باشید، توصیه می کنم “اسباب کشی” کنید. واقعاً دنیایی است از پیدا کردن مکان جدید تا مستقر شدن در آن، بی وقفه می گذرد و می گدازد و یک زندگی جدید و نوشده ایجاد می کند…البته بعد از له شدن…پس این هم یک راه برای دوری از افسردگی و رخوت! اسباب کشی کنید…
خدا نگهدار

روز نوشت- ۱۲ مهرماه ۹۳- کلاسها، دکتری پژوهش محور و..

ارسال شده در تاریخ مهر ۱۳, ۱۳۹۳ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

با سلام خوشحالم که مجدداً فرصت نوشتن برای من بوجود آمد. درگیریهای کاری و شحصی مدتی بود امکان و انرژی نوشتن کاهش داده بود! کلاسهای روز شنبه تشکیل شد. هفته پیش به دلیل همین در گیریها کلاس را از دست دادیم. اکثر دانشجویان دو کلاس روش تحقیق و سازماندهی، ورودی جدید هستند و تنوع زیادی از لحاظ رشته تحصیلی، شغل، سن و …دارند. همگرایی چنین وضعیتی، نیاز به استفاده از روشهای مختلف آموزشی و انگیزشی دارد. اما ببینیم در کلاسها چه گذشت…

۱- روش تحقیق- درس معرفی شد و بر “فرایند حل مساله” تاکید شد. کتاب درسی نیر معرفی شد(روش تحقیق- اوما سکاران- ترجمه دکتر صائبی) راهنمای درس از پیوند زیر قابل دریافت است:

راهنمای درس روش تحقیق

برخی ارائه ها نیز تعیین شدند. قرار شد ۲ مقاله در خصوص رضایت شغلی مطالعه شود.

۲- درس مباحث منتخب دو موضوع مرتبط مدیریت ارتباط با مشتری و داده کاوی را پوشش خواهد داد. فصل اول کتاب باتل تدریس شد. برای جلسه بعد قرار شد روی CRM دانشگاهها و یا یکی از موسسات موفق مطالعه شود. ۲ مقاله نیز خوانده شود.

از این پیوند می توانید اطلاعات بیشتری در مورد این درس بدست آورید.

دوستانی که تمایل به تعریف پروژه، ارائه اجرای موفق، معرفی نرم افزار در این حوزه دارند می توانند با من تماس بگیرند.

۳- درس سازماندهی و رهبری – درس و منابع آن معرفی شد. فصل بندی ارائه هم برای گروهی مشخص شد.

راهنمای درس را از این پیوند بردارید.

* پذیرش دکتری پژوهش محور در سایت مرکز آزمون دانشگاه آزاد اسلامی آغاز شده است. این سیستم ابهاماتی دارد که پیگیر برطرف شدن آن هستیم. در فرم ثبت نام فرض شده استاد راهنما دارای پروژه بون دانشگاهی است در حالی که چنین وضعیتی فعلاً بسیار محدود است.

* تداخل پذیرش مقاطع مختلف در روزهای اول مشکلاتی را برای ورودیهای جدید بوجود آورده بود که امیدوارم در سال بعد با هماهنگی بیشتر حل شود.

با آرزوی موفقیت

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
۶- Be Concentrated!
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره شش- تمرکز داشته باشید!
concentration
سلام…
ذهن مغشوش، دهها فعالیت انجام نشده و کار ناتمام، ضد انگیزه بسیار بزرگی است و از آن بدتر آنقدر مهلک است که می تواند علیرغم توانمندی شما را از پای در آورد. در آن واحد به چیزهای متنوعی فکر می کنیم. در یک زمان می خواهیم چند کار انجام دهیم. نقشهای مختلفی در زندگی داریم و می خواهیم از پس همه برآییم. درس بخوانیم، سرکار برویم، به خانواده مان برسیم، به خانواده همسرمان برسیم، در فعالیتهای اجتماعی شرکت کنیم، از ورزش و سیاست و هنر عقب نمانیم، باعث رنجش دوستانمان نشویم و….از سازماندهی این همه کار عاجز و درمانده می شویم و شاید هم نه انگیزه این همه کار را داشته باشیم و نه حتی بخش کوچکی از آنها را انجام دهیم.
درمان چیست؟ چه باید کرد؟ چگونه باید از این همه پراکندگی و واگرایی گریخت و به یکپارچگی و همگرایی رسید؟ کمی فکر کنیم، فکرهایمان را در آرامش درست مانند وقتی که در کنار ساحلی آرام هستیم به نقطه ای دور دست در افق متوجه کنیم، آن وقت می بینیم کم کم ذهنمان مسیر را باز می کند، کارها را اولویت بندی می کند، سازماندهی می کند. بله درست است لازم است ” تمرکز” داشته باشید. تمرکز می تواند شما را نجات دهد.
روی کاری که به نظرتان مهم تر، با ارزش تر و مفید تر است، تمرکز کنید و اثرش را ببینید، یادتان هست وقتی با ذره بین آزمایشی کوچک می کردیم و با تمرکز نور خورشید که پراکنده بود، روی کاغذی خشک، آتشی بپا می کردیم…..اکنون خورشید ذهنتان را به سمت نقاط مهم “کانونی” کنید و نور متمرکز ذهن می تواند از پس هر کار مهمی بر آید، باید متمرکز باشد در غیر این صورت بهترین ذهنها و توانمندترین افراد هم در هرج و مرج ذهنی به گل می نشینند.
چند توصیه برای تمرکز:
۱- ذهنتان را آرام کنید. به خود آرامش دهید. برای این کار نیاز به یک محیط آرام دارید. جایی در منزل یا بیرون که به شما آرامش دهد. پیاده روی یا استراحتی کوتاه که بتواند ذهنتان را از مملو بودن، خالی کند و به از هم گسیختگی آن خاتمه دهد. صدای نفستان بشنوید و از آرامش برخوردار شوید. آرمیدگی و آرامش، اولین قدم برای تمر کز است.
۲- زمانهایی را برای تمرکز یعنی سازماندهی امور انتخاب کنید. شاید ساعتهای اول صبح و یا قبل از خواب، کدام کار ها برایتان اهمیت حیاتی دارد و کدامیک اگر به تاخیر هم بیفتد، یا انجام نشود مشکلی پیش نمی آید. بنویسید، بنویسید و بنویسید تا مطمئن شوید انجام خواهید داد. نوشتن گام مهمی در تمر کز ذهن است و البته دشوار.
۳- تمرکز و اصولاً هر کار فکری دیگر، مانند یک عضله عمل می کند. یعنی یا تمرین تقویت می شود و بهبود آن نیاز به زمان دارد.
۴- از نماز، دعا، راز و نیاز با خالق جهان غافل نشوید تا تمرکز تان جنبه معنوی به خود بگیرد. تا به زندگیتان معنی بدهید.

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
۳- Be Alive!
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره پنج- زندگی کنید!
alive
بله! زندگی، انگیزه می دهد. زندگی یعنی زنده بودن و سرزندگی یعنی شور و نشاط و انگیزه داشتن. آدم زنده، فقط نفس نمی کشد، او مفید است، حرکت دارد، هدفی انتخاب کرده و می خواهد به هدفش برسد. اما مرده کسی است که زندگی برایش بی ارزش شده است. دیروز و امروز و فردایش، هیچ فرقی با هم ندارند؛ نه برای خودش و نه برای دیگران مفید نیست. به جایی قرار نیست برسد و معمولاً عصرهای جمعه، کز کرده و زانوی غم در بغل گرفته در انتظار شروع، یک هفته بی ثمر دیگر برای خود است و از زمین و زمان شاکی است.
بهر من بدتر از این روزی نیست…..زندگی آش دهن سوزی نیست!
بگذارید جور دیگری هم به این موضوع نگاه کنیم. به زندگی و زندگی کردن به جای عمر گذراندن و زنندگی حاصل از بیهودگی. چشم ها را باید بشوریم…جور دیگر باید ببینیم..فاصله تولد تا مرگ فرصتی است که برای زندگی داریم و داخل این دو پرانتز است که انسان ابتکار عمل دارد و آزادی انتخاب در مقابل شرایط، محرکها و مهمتر از همه خودش! درلغت نامه دهخدا، یکی از معانی زندگی، حس و حرکت است، پس عنصر دیگر زندگی، حساس بودن (و نه احساسی بودن) و تحرک یعنی انرژی تغییر داشتن است.
این که می گویم زندگی کنید یعنی این که درست زندگی کنید. آدمها در بستر مرگ یا در بحران میان سالی از خود می پرسند: با عمر خود چه کردم؟ آیا این بزرگترین سرمایه ام را به تاراج دادم؟ برای خودم و دیگران چه کردم؟ به آرزوهایم رسیدم؟ از استعداد و تواناییهایم چقدر استفاده کردم؟ به کجا رسیدم؟آیا درست زندگی کردم؟ و دهها سوال دیگر که اگر برای آن پاسخ نداشته باشید، ویرانگر هر وجودی هستند.
به جای بستر مرگ، بهتر است همین امروز، این سوالها را از خود بکنید و تولد مجدد خود را جشن بگیرید. از خود بپرسید برای این که درست زندگی کنم، چه باید کنم؟ چه خواسته هایی دارم که زندگی ام معنایی داشته باشد. به قول مولانا، مرد آخربین مبارک بنده ای است. آخر و عاقبت خود را مجسم کنید. استفان کاوی در کتاب مشهور هفت عادت مردمان موثر، به یک تمرین اشاره می کند و از خواننده می خواهد آگهی فوت خود را بنویسد. همین آگهی های کلیشه ای پدری فداکار ومادری مهربان و…..که برای هر کسی که می میرد فقط نام متوفی را عوض می کنند و بر در و دیوار می چسبانند. بله! بنویسید می خواهید در این اعلامیه از شما با چه صفاتی یاد شود، تاجری موفق، مهندسی که فلان بنا را ساخته، مدیر عامل فلان و فلان شرکت، خیر مدرسه ساز، حامی یتمان و بیماران، ثروتمند، مخترع و هزاران صفت انسانی که بازتاب نتیجه زندگی ما می تواند باشد. بنویسید که چه ها خواهید کرد که “انسان موثر” از این دنیا بروید و چگونه درست زندگی کرده اید. حالا، ببیند که در جایی که الان هستید ویا زمانی که دارید چقدر فاصله با مطلوبتان هست، اگر تغییر لازم دارید که شروع کنید؛ اگر باید متحول شوید، مسیرتان را روشن کنید و اگر کاملاً برعکس و خلاف جهت حرکت می کنید، نیاز به تولدی دوباره دارید. زنجیرها را بگسلید، چشم بندتان را بردارید و گوشتان را باز کنید تا دنیای جدیدی را تجربه کنید و شاید مثل همه کسانی که تازه متولد می شوند، ح:.۸)ابی لازم باشد که گریه کنید. اما به دنیای جدیدی قدم گذاشته اید که به زندگی شما معنی و سرزندگی می دهد.
کار دیگری که می توانید بکنید این است که فکر کنید شنبه و یا همین امروز آخرین روز عمرتان است و با خود بگویید که نباید غفلت کنم و نشایست که وقت تلف کنم و از خود بپرسید که الان مهمترین کار من چیست؟ چه کاری بیشترین تاثیر را دارد؟ اولویتهای کاری من چیست؟ همین استیو جابز خیلی معروف، در یکی از سخنرانی هایش می گفت سی سال با این فکر از خواب بیدار شده و زندگی اش را معنی دار کرده است.
و در نهایت، این چند توصیه می تواند مفید و انگیزه بخش باشد:
۱٫ زندگی درست و خوب و حاصل زندگی برای خود تعریف کنید.
۲٫ خواسته ها و آرزوهایتان چیست؟ آنها را بنویسید.
۳٫ چشم اندازتان چیست؟ آگهی فوت و صفات آن را بیاد آورید.
۴٫ کجای کار هستید؟ تعیین کنید تغییر یا تحول یا تولد مجدد می خواهید و چگونه.
۵٫ از همین الان شروع کنید و عوامل بازدارنده و محدود کننده را شناسایی کنید و از بین ببرید.
۶٫ حس و حرکت به زندگی خود بدهید. حساس باشید و سرزنده
۷٫ فکر کنید این آخرین روز و آخرین فرصت است، آنچه را لازم است انجام دهید.
۸٫ وقت تلف نکنید، اولویت بندی کنید.
۹٫ به این شیوه”آخرین روز” عادت کنید و ادامه دهید تا این زنجیره باعث شود از زندگی تان موثرتر استفاده کنید.
۱۰٫ و زندگی کنید، زندگی کنید و زندگی کنید!
قبل از نوشتن این مطلب و بدون ربط با آن محصولی را جستجو می کردم، کارخانه اش را پیدا کردم و سر از وضعیت مدیر عامل آن در آوردم. این کارخانه بزرگ و مشهور، مدیر عاملی داشت که معلول بود و به نظر سطحی تعدادی از آدمها، ناتوان؛ اما زندگی کرده بود: کارخانه تاسیس کرده بود و توانش را اثبات کرده بود. و چیزی که بسیار تاثیر گذار بود، استخدام دهها معلول در این کارخانه بود، او حتی انجمن معلولین توانا را هم تاسیس کرده بود، به این می گویند زندگی، به این می گویند معنی، و تولد مجدد برای خود و دیگران؛ و آخر این که: آهای سالمهای ناتوان و بی انگیزه بیدار شوید و یاد بگیرید و……زندگی کنید.
تا هفته بعد….

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
۳- Making good news instead of listening to bad news!
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره چهار- خبرساز باشید نه خبرخوان!
badnews
باز هم یک جمعه عصر دیگر شد و فکر کردن برای بازگشت به کار و ای کاش ای کاشِ که “چی می شد اگه تعطیل می شد؟ یا اصلاً استعفا می دادم یا نیازی به کار کردن نداشتم!” اما مثل این که از هیچ کدام از این معجزات خبری نیست و لازم است به فکر خود انگیزی باشیم!
بسیاری از ما و از جمله من! صبح خود را با خواندن اخبار و دیدن روزنامه آغاز می کنیم و بعد در طول روز هم بارها به سایتهای خبری سر می زنیم و سعی می کنیم چند بخش خبری را هم ببینیم. در ضمن سرویسهای هوشمند خبری هم لحظه به لحظه روی موبایل و تمام چیزهای هوشمند و متصل ما خبر می فرستند تا مبادا لحظه ای از جهان فاصله بگیریم و آرام باشیم!
اما نتیجه چیست؟ اول صبح خواندن خبرها که البته معمولاً خبرهای ناگوار هستند، انرژی و انگیزه مان را نابود می کنند و غم و غصه و ناتوانی را جانشین آن می سازند. و اگر وقت بگیریم شاید حداقل یکی دو ساعت از زمانمان روزانه، برای این خبرها تلف می شود. خبرهایی که در اکثر اوقات نه برما تاثیری دارند و نه مابر آنها تاثیری داریم اما ترس و تشویش و بی انگیزگی را به راحتی منتقل می کنند. اخبار سیاسی، صفحات بسیار تلخ حوادث، حاشیه سازیهای ورزشی و…همه و همه نه تنها فایده ای ندارند بلکه کلی هم ضرر دارند، بهتر است به جای این که صبح و ظهر وشب به خودمان و فکر مان سم های مهلک تزریق کنیم، روزه و رژیم خبری بگیریم، بله! وزن این نوع اطلاعات و یا بهتر بگویم آلوده کننده های ذهنی را کم کنید و اطلاعات سالم مصرف کنید همان طور که دوست دارید غذای و هوای سالم داشته باشید. بله خیلی ساده چند وقت این نوع خبرها را نبینید، گوش نکنید و نخوانید و به جای آن ببینید چه اطلاعات و اخباری برای کار و پیشرفتتان لازم دارید و منبع آنها کجاست. اگر من در مورد رفتار سازمانی، تفکر سیستمی و ارتباط با مشتری کار می کنم باید، تاکید می کنم باید! منابع خبری و اطلاعاتی آنها را پیدا کنم و مطالعه کنم. حتماً با سراغ خبرها نرفتن وقت شما آزاد می شود و انگیزهایتان بیشتر می شود. با این وقت و انگیزه بیشتر، راحت تر به کارهایتان می رسید. تمرکزتان بیشتر می شود و فرصت برای کسب دانش و مهارت بیشتر را خواهید یافت.
موضوع بعدی این است که خبر ساز بشوید. تجسم کنید که روزی خبر موفقیت شما قرار است در رسانه ها پخش شود. با شما قرار می شود مصاحبه کنند. یک ساعت قرار است در یک برنامه تلویزیونی به نام یک کارشناس موفق صحبت کنید. رتبه اول یا کارآفرین موفق شده اید و قرار شده هم به شما جایزه بدهند و در مورد شما مقاله بنویسند..چه باید کنید تا این پیشامدها و “خبرهای خوب” جامه ی واقعیت بپوشند. این کار هم به شما انگیزه می دهد و هم قدرت تجسم و تخیل شما را برای برنامه ریزی تحریک می کند.
و چند توصیه:
۱- ببینید چقدر وقت شما و انگیزه شما، برای شنیدن و خواندن و دیدن اخبار تلف می شود؟ چندبار؟ چقدر تکرار؟
۲- چه اثری این خبرها بر کار و کسب و پیشرفت شما دارند؟ اگر اثری ندارند و اثر منفی دارند، آنها را حذف کنید!
۳- گل وقت و انرژیتان را صرف خبرهای بد و بی ربط و ترسناکی نکنید یعنی اول صبح و روزهای تعطیل
۴- به قول بنجامین فرانکلین یادتان باشد که حرفهایی که می شنوید و نصف چیزهای که می بینید باور نکنید و در ذهنتان بدترین حالت غیر محتمل را تجسم نکنید.
۵- روزنامه، سایت و….بگذارید در آخر وقت بخوانید و فقط قسمت هایی که برایتان مفید است بخوانید.
۶- روزه و رژیم خبربگیرید تا ذهن و فکرتان آرام شود.
۷- از وقت صرفه جویی شده برای رشد مهارتها و خواندن مطالب مفید و انگیزه بخش استفاده کنید.
۸- خبرساز شوید. فکر کنید چه کارهایی می توانید بکنید که خبر کارهای موفقیت آمیز شما منتشر شود.
۹- برنامه ریزی کنید تا هر چند وقت یک بار خبری از کارهای شما در رسانه ها یا مجلات تخصصی چاپ شود.
۱۰- لذت خبر سازی با ترس از اخبار جانشین کنید.
و به قول یکی از معلمان انگیزشی، اگر می خواهید وضعیت آینده خود را بدانید سراغ اخبار نروید! ، بهترین انگیزه برای رسیدن به یک آینده مطلوب، ندانستن و بی خبری است!
و در انتظار نظرها و دید گاههای شما هستم و این که آیا این توصیه ها مفید هستند یا نه؟
روز خوش و هفته کاری موفقی داشته باشید.

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
۳-Having a Role Model
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره سه- الگو یا نمونه ی راهنما داشته باشید.
دروازه بان تیم ملی در جام جهانی (علیرضا حقیقی)، سالها پیش از داشتن یک الگو و نمونه خبر داده بود، او گفته بود می حواهد عابد زاده شود. درخشش این بازیکن منجر به انتشار عکسی شد که شاید بهترین مثال حال حاضر و بومی برای یک روش مهم پیدا کردن انگیزه و حفظ آن باشد، بله! داشتن یک الگو، نمونه ، راهنما و…می تواند به شما نشاط و شور و انگیزه بدهد…
Haghighi
در ورزش، توان این روش مشهود است، در باشگاههای معمولاً عکس ورزشکاران و قهرمانان مشهور نصب می شود تا آدمها از آنها الگو برداری کنند. معمولا، ورزشکاران موفق به داشتن الگو اشاره می کنند مثلاً همین آقای علیرضا حقیقی به یادگرفتن و سرمشق قرار دادن ناصر حجازی و عابدزاده اشاره کرده است. در هنر و به خصوص سینما، این الگوها به صورت عمومی معرفی می شوند و تقلید از آنها به عنوان سمبل، امری متداول است.
در متون ادبی و دینی هم تاکید زیادی بر داشتن الگو و راهنما شده است. پیامبر اکرم(ص) به عنوان یک “اسوه” یعنی الگوی کامل مطرح شده اند و القاب امامان (ع) هم نشان دهنده الگوهای خاص رفتاری و اخلاقی است.
در دنیای کسب و کار هم الگوبرداری و سرمشق قرار دادن مدیران موفق امری متداول است. نامهایی مثل استیو جابز، جک ولش، مارک زوکر برگ، بیل گیتز، کنوسوکی ماتسوشیتا، وارن بافت، شیگو شینگه، تاایچی اونو و….و کتابهای شرح حال و شیوه مدیریت آنها، الهام بخش و انگیزه بخش هزاران مدیر و صاحب کسب و کار بوده است.
در تعدادی از تحقیقات مدیریتی نشان داده شده است که داشتن یک الگوی (کاری) مثبت منجر به تحقق استراتژی ها وکسب نتایج بهتر می شود و بالعکس داشتن نوع منفی آن، سبب ناکامی در کسب نتایج سازمانی خواهد شد.
اما الگو برای ما چه می کند؟ و اصلاً چه ربطی به انگیزه هایمان دارد؟
۱- آنها نشان می دهند، رسالت یا هدفی را که در نظر داریم، توهم و تخیل نیست و امکان پذیر است. هر چند این الگوها از لحاظ زمانی و مکانی به ما نزدیکتر باشند، قدرت الگوها برای اثبات امکان پذیری بیشتر است.
۲- آنها به ما می گویند چه باید کرد. چه مسیری را باید طی کرد و چه مراحلی برای نیل به هدف وجود دارد.
۳- آنها مستقیماٌ به ما انگیزه می دهند، وقتی متوجه پشتکارشان می شویم، وقتی متوجه شدت سختی هایشان می شویم، وقتی می بینیم، از صفر شروع کرده اند، وقتی می فهمیم که بارها شکست خورده و برخاسته اند و وقتی به ما توانمندهای عالیشان را نشان می دهند؛ همه و همه اسباب انگیزه ما می شود!
۴- هدایتها و راهنماییهای آنها، آنها به ما مسیر را نشان می دهد. چراغ راه هستند و نجات دهنده!
۵- رفتار و کردارشان متناقض نیست و به ما روحیه و قدرت اخلاقی می دهند.
۶- به ما نشان می دهند کجای کار هستیم، برای رسیدن به آنها، چه باید کنیم. فاصله مان چقدر است.
۷- موجب تحسین ما می شوند و خوشحال و با انگیزه می شویم وقتی آنها را می بینیم یا می شناسیم.
۸- به زندگی فردی و کاری ما معنا می دهند، چون زندگی و موفقیتهای آنها برای ارزشمند و غرور آفرین است.
۹- آنها تکیه گاه، روزهای سخت ما هستند.
۱۰- به ما انگیزه پیشرفت می دهند.
به عنوان تجربه شخصی، هر جا الگوی علمی، کاری یا زندگی فردی، مناسبی انتخاب کردم، پیشرفت کردم و انگیزه دار شدم و هرجا خلائی داشتم، یعنی الگو نداشتم، مسیر سنگلاخی را طی کردم یا موفق نبودم.
اولین و نزدیکترین الگوهای ما، والدین ما هستند و اینجا متوجه مسئولیت سنگین پدر و مادر می شویم. بعد نوبت به معلمین و استادان می رسد، بسیاری از ما تحت تاثیر قدرت الگو سازی آنها می شویم و چقدر خطر ناک است که این گروه مرجع نتواند نقش خود را ایفا کند. بعد به محیط کاری می رسیم، مدیران توانمند و موفق هم الگو می شوند. بسیاری از ما موفقیت و پیشرفت خود را مدیون یادگیری و استفاده از راهنماییهای آنها هستیم و روزهایی که با آنها کار کرده ایم و باز آنها راهنمایی گرفته ایم، بسیار با انگیزه شده ایم یا بوده ایم.
چند توصیه:
۱- برای خود الگو پیدا کنید.
۲- شاید بسته به تنوع اهداف، نیاز به الگوهای مختلف داشته باشید.
۳- از کتابهای شرح حال، یا شیوه مدیریت و کسب و کار این الگوها استفاده کنید. اولین کتابی که در این زمینه خواندم، کتاب ” نه برای لقمه ای نان” نوشته ماتسوشیتا، صاحب شرکت پاناسونیک و شرح حال او بود که بسیار به من آموخت و اکنون دهها کتاب از این نوع وجود دارد.
۴- الگوهای بومی پیدا کنید، شرایط کسب و کار و زندگی در هر کشوری متفاوت است، و لازم است سرمشقهایی را پیدا کنیم که به نشان دهند در اینجا چه باید کرد. بازهم اولین کتابی که خواندم کتاب” کلید در وضعیت روشن ” بود و شیوه مدیریت یک مدیر ایرانی و اکنون تعداد کتابها بیشتر شده است به خصوص شرح حال کار آفرینان
۵- الگو را به عنوان مربی انتخاب کنید. به او دسترسی پیدا کنید و از او راهنمایی بخواهید.
۶- اگر در دسترس است هر چند وقت یک بار به او مراجعه کنید، سوال کنید، مسائل را بگویید، راهنماییهای او به شما انگیزه خواهد داد.
۷- فاصله خود را تا رسیدن به الگو حساب کنید و برای رسیدن به سطح او برنامه داشته باشید.
۸- تفاوتهای شرایط خود با الگو را متوجه باشید.
۹- از الگو دور نشوید..پیگیر فعالیتهای او باشید.
۱۰- هیچ الگویی مطلق نیست! فراموش نکنید.
شاید ندانید و برای عده ای الگو باشید، پس لازم است انگیزه داشته باشید و موفقیت کسب کنید!
تجربه شما چیست؟ آیا از این روش استفاده کرده اید؟ آیا نقش آن را در انگیزه پیدا کردن تایید می کنید؟ آیاالگوی کاری یا مدیریتی داشته اید؟ الگوهای بومی چطور بوده اند؟آیا الگو برای شما نقش مربی را ایفا کرده است؟
و آرزوی یک هفته کاری پرانگیزه و موفق

راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری- شماره دو

ارسال شده در تاریخ مرداد ۳۱, ۱۳۹۳ در بلاگ سایت|۱ دیدگاه

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره دو
Sharpen
از روزی که استفاده از تلفن های همراه و به خصوص نوع هوشمند آنها معمول شده، تمام شدن باطری و شارژ مجدد، یک مشکل اساسی قلمداد می شود و استفاده کنندگان به سرعت به دنبال محلی برای شارژ مجدد میگردند و از این مساله اظهار نارضایتی می کنند. این مساله زمانی حاد می شود که مصرف باتری افزایش می یابد و کم کم خود باتری هم خراب می شود و در نتیجه در بعضی از مدلها، دیگر دستگاه هم کاملاً از رده خارج می شود. اما این مورد در مورد آدمها چطور است ؟ در طول هفته کار می کنیم و معمولاً زمانی برای تجدید قوا یا همان شارژ کردن، نداریم، این هفته به ماه، تبدیل می شود و ماه به سال و سالها….و موجب تخریب روحی و جسمی ما می شود….خیلی زودتر از زمانی که فکر می کنیم از کار می افتیم و به انواع درمانهای روحی و جسمی پناه می بریم که ممکن است دیگر تاثیر نداشته باشند…شارژ نشدن، خالی شدن و تخریب باتری یعنی همان تجدید قوا نکردن و یعنی از دست دادن نیروی درونی مولد انگیزه ها
می گویند روزی هیزم شکنی داشت درختی را اره می کرد و این کار را به سختی و عرق ریزان انجام می داد…از او پرسیدند چرا این قدر خسته می شوی و کارت را به سختی انجام می دهی. گفت: مگر نمی بینید اره ام کند است….متعجبانه از اوپرسیدند: خوب چرا تیزش نمی کنی؟ گفت: من وقت این کار ها را ندارم! به قول استفان کاوی، فرصت گذاشتن برای تیز کردن اره؛ عادت بسیار مهمی است که راه برای انگیزه و اثر بخشی را به صورت مستمر و بیشتر باز می کند. وقتی به بعضی ها این موضوع را یادآور می شوم و آنها جواب آن فرد هیزم شکن را به من می دهند، از آنها می پرسم: آیا وقت و هزینه مراجعه به پزشک در هنگام بیماری را دارید؟ همه ما وقتی مشکلی حاد می شود، به آن می پردازیم، در حالی که قبل از آن مدعی بودیم که اصلاً وقت این کارها را نداشته ایم…شارژ شدن و تیز شدن اره هم لازم است در برنامه هایمان در نظر گرفته شوند…چاقوی کند، نه تنها باعث سختی کار می شود، بلکه خیلی وقتها زخمهای عمیقی از خود بر جا می گذارد… به قول لینکلن اگر ۶ ساعت برای برای بریدن یک درخت وقت داشته باشم ۴ ساعت آن را صرف تیز کردن اره می کنم. (مثل این که آن موقع ها دغدغه زیست محیطی نداشته اند!)
اما چند توصیه برای شارژ شدن و تجدید قوا و بالطبع انگیزه داشتن..
۱- برای روزهای تعطیلی خود برنامه تجدید قوا داشته باشید.
۲- عبادت، دعا، یاد خدا و کلاً فعالیتهای معنوی و البته نه برای تظاهر، به ذهن وروح آرامش می دهد.
۳- خوراک مناسب، ورزش و استراحت را فراموش نکنید.
۴- روابط اجتماعی، مهمانیها، سفرهای خانوادگی و دسته جمعی، نیازهای اجتماعی ما را ارضا می کند و موجب انگیزه می شود. به خصوص همراهی با اعضای خانواده، دوستان نزدیک و قدیمی و کسانی که به آنها علاقه داریم.
۵- مطالعه کتاب، دیدن یک فیلم یا تئاتر خوب، موسیقی ارزشمند یا سخنرانی یا دوره آموزشی می تواند ذهن ما را نوسازی کند.
۶- بیخودی در ذهنتان، بدترین حالتهای ممکن را مجسم نکنید، در صورت عدم برنامه ریزی برای تجدید قوا، ذهن شما شروع به تولید تصاویر منفی و ضد انگیزه از آینده می کند، یک ذهن خسته و فرسوده، مستعد ایجاد تشویش و استرس بیشتر است. حضور در جمع، دیدن مناظر طبیعی نظیر دریا و جنگل و آسمان بیکران، گوش سپردن به صداهای طبیعت نظیر پرندگان و یا آرامش در سکوت واقعی می تواند به باز آفرینی شما کمک کند.
۷- ورزشهایی نظیر شنا یا یوگا بسیار به ایجاد دوباره انرژی کمک می کند. معمولاً به مدیران توصیه می کنم، علاوه بر اینها به ورزشهای گروهی نظیر فوتبال یا والیبال هم برای خود و هم برای کارکنان روی آورند، این ورزشهای روحیه و انسجام سازمانی را تقویت می کند و شادی و نشاط هم برای تیم به ارمغان می آورد.
۸- اگر درونگرا هستید، حتماً شارژر شما متفاوت از برونگراهاست. شاید آنها با حضور در جمعهای شلوغ و نا آشنا و فعالیتهای پرهیجان انرژی ذخیره کنند و شما با بودن در میان دوستان نزدیک، مطالعه، طبیعت گردی و آرامش…، مهم شناخت نوع سیستم تجدید قواست.
۹- مشکلات، کوچک نمی شوند ما باید بزرگ شویم، تجدید قوا به خصوص پس از یک کاری طولانی، دیگر در زمانی کوتاه امکان پذیر نیست و لازم است بین یک هفته تا دوهفته، تجدید قوا کنید، به سفر بروید، به جمع خانواده و اقوام بازگردید، دوستانتان را ببینید تا دهن وروحتان آرامش یابد و باز سازی شود.
همانطور که بدن ما براساس چرخه خواب و بیداری کار می کند و نو می شود، حفظ انگیزه ها نیاز به چرخه کار و تجدید قوا دارد. هم باطریتان شارژ کنید، هم شارژرهایتان بشناسید و هم کاری کنید که توان فکری، روحی، اجتماعی و جسمی تان نه تنها حفظ شود بلکه افزوده شود و اره و چاقویتان! برای برش کار و غلبه بر مشکلات تیز باشد.
اگر تجاربی در این زمینه دارید با من ودیگران به اشترک بگذارید و لطفاً اگر روزی از این مطالب استفاده کردید و نتیجه داد به من ودیگران داستان موفقیت و نحوه عملتان را بگویید.
این هم از این جمعه و راه انگیزه…

از مهندس تا مدیر

در دنیای مدیریت کلماتی که با E (البته در زبان انگلیسی) آغاز می شوند، بسیار اهمیت دارند. از آن جمله:
Effectiveness یعنی اثر بخشی
Efficiency یعنی کارایی یا با کمی اغماض بهره وری
Eccellence یعنی سرآمدی
و Efficacy یعنی انجام کار
manager

از مدیر انتظار می رود اثر بخش باشد یعنی به هدفها برسد. سهم بازار مطلوب را کسب کند. سود آوری مشخصی را ایجاد کند. مشریان را راضی کند. مانع ریزش کارکنان شود. در واقع از او خواسته می شود تا علاوه بر حفظ سازمان موچب پیشرفت آن و تحقق هدفهایش باشد. مهندسان هم به نوعی درگیر این موضوع هستند. از یک مهندس برنامه نویس خواسته می شود تا یک برنامه مثلاً انبار بنویسد، اگر بنویسد او اثر بخش بوده است و اگر این برنامه، اجرانشود اثر بخش نبوده است. یا یک مهندس عمران، ساخت یک ساختمان، به معنای اثر بخشی است. نکته تفاوت سطح است، حیات وممات سازمان در گرو دستیابی به اثر بخشی توسط مدیران است ولی در دنیای مهندسی این موضوه بیشتر فردی و تخصصی است. در مورد مدلهای اثر بخشی میتوانیم به مدلهای مبتنی بر هدف، سیستمی و اقتضایی ترین آنها یعنی مدل ارزشهای رقیب کوئین اشاره کنیم که بحث در مورد آنها نیاز چند جلسه دارد….
واژه بعدی، یعنی Efficiency یا کارایی برای مهندسان آشنا ست. دنیای مهندسی ب/NB/KA راندمان سرو کار زیادی دارد. راحت بگوییم کارایی یعنی “به چه قیمتی؟” یعنی چقدر از منابع استفاده کرده ایم و چه به دست آورده ایم. منابع در این تعریف محدود و گران هستند! هزینه دارند، اگریک کارخانه خودرو سازی ۳۰۰ خودرو را با ۳۰ نفر تولید کند و یک کارخانه دیگر همین تعداد را با ۳۰۰ نفر، کارایی آن اشکال داشته است. ضعف بهره وری داشته به زبان تولید ناب اتلاف داشته است. روشهایی مانند شاخص های بهره وری و روشهای بهبود بهره وری برای جلوگیری از اتلاف مطرح می شوند. مدیر، مسئول جلوگیری از اسراف یعنی هدر رفتن منابع است. شاید مهندسان، این مفهوم را به خوبی درک کنند اما نیاز به وارد شدن در ساحت فرایندها و منابع سازمان دارند. ابزارهای ارزیابی کار وزمان، تولید ناب، باز مهندسی فرایند، چرخه بهره وری؛ دانش خوبی می توانند برای مهندسان ایجاد کنند.
تا اینجا تاکید کردیم%:..۹!آقا یا خانم مهندسی که می خواهد مدیر شود باید اهداف را بشناسد و مانع اسراف منابع شود. اما در فضای سازمان نیازمند یک الگو هستیم، یک سازمان سرآمد و شناخت ویژگیهای آن. مهندسان عاشق، مثلاً خودروها، نرم افزارها ، قالبهایی هستند که به شکلی تمام عیار کامل باشند. در دنیای مدیریت این کار از طریق مدلهای سرآمدی انجام می شود. یعنی مثلاً تمام ویزگیهای یک سازمان عالی شناخته می شود، این سازمان نمره اش مثلاً ۲۰ می شود. و سایر سازمانها از این طریق خود را با آن سازمان مقایسه می کنند. مدیران می فهمند که چقدر با یک سازمان کلاس جهانی یا عالی فاصله دارند. مدلهای مثل EFQM، از مشهورترین مدلهای سرآمدی هستند. پس مدیران در جستجوی سرامدی هستند.
و آخری یعنی Efficacy، یعنی اثر داشتن، یعنی یک کاری کردن! یادم می آید در محیط های صنعتی به مهندسانی که کاری از دستشان بر نمی آمد، می گفتند مهندس چایی خور…اما در مورد مدیری که آمده و رفته اما کاری از دستش بر نیامده چه باید گفت؟ یعنی اقلاً اگر اثربخش و کارا نیستی اقلا جلوی کار دیگران را نگیر و حاشیه نساز!
اگر مهندس هستید و می خواهید مدیر موفقی شوید، حتماً به این ۴E توچه کنید.
و معرفی چند منبع:
برای اثر بخشی فردی و گروهی— هفت عادت مردمان موثر توشته استفن کاوی و کتابهای BSC یا کارت امتیازی متوازن (کاپلان و نورتن) و کتابهای کوئین که البته ترجمه نشده
برای کارایی- تولید و تفکر ناب- ووماک و جونز، اصول طراحی فرایند(ترجمه من و دکتر شکیب)
برای سرآمدی- کتابهای جایزه اروپایی کیفیت
برای منشا اثر بودن- کتابهای تجارب مدیران ایرانی مثل کلید در وضعیت روشن(نوشته مهندس عراقی) %

امروز فرصتی پیش آمد تا با دو نفر از استادان دوران کارشناسی مهندسی صنایع واحد تهران جنوب در سالهای اولیه تاسیس این رشته تجدید دیداری داشته باشیم. در طی سالهای ۶۷ تا ۷۰ بیشتر استادان ما از دانشگاه علم و صنعت، تعدادی از دانشگاه شریف و…می آمدند. مدتی استادارجمند آقای دکتر سید حسینی، مدیر گروه بودند و با حضور و دعوت ایشان دوره کارشناسی با تقریباً استادان مشهور آن زمان نظیر شادوران دکتر آریا نژاد، دکتر فرهاد قاسمی، استاد پیروز مفتون برگزار می شد. این که بعدها چه شد، نیاز به بحث مفصلتری دارد….برگردیم به موضوع اصلی، یکی از درسهای چالش برانگیز آن سالها، درس حسابداری بود و البته در ادامه آن مدیریت مالی، شاید عجیب به نظر آید اما واقعی است، حضور استادی که با دیسیپلین خاص، علاقه و دقت تمام به تدریس می پرداخت، به این درس جلوه ای خاص داده بود، کلاس، امتحان میان ترم و پایان ترم برای همه ما موضوعی مهم شده بود….استاد پیروز مفتون که جسابداری و مدیریت مالی را در دانشگاه علم و صنعت و شریف درس می داد، فردی بود که این فضا را بوجود آورده بود، بخشی از خاطرات من و هم نسلیهای من به ایشان و کلاسهای ایشان بر می گردد، تنها اطلاعی که از ایشان داشتم این بود که سالها پیش به خارج از کشور رفته اند… چندی قبل، ایشان در این شبکه اجتماعی یافتم و مجدداً ارتباط با ایشان برقرار شد. و خوشبختانه اطلاع دادند که سفری کوتاه به ایران دارند و امکان تجدید دیدار وجود دارد، خوشبختانه استاد دکتر سیدحسینی هم قرار شدتشریف بیاورند…با وجود زمان کوتاه و محدودیتهای مکان به تعدادی از دوستان آن روزها اطلاع دادم و حاصل تجدید دیدار ما و استادانمان بود و تجدید خاطره ها که متعلق به بیش از ۲۰ سال قبل بودند….این عکسها بخشی از این دیدار را نشان می دهند، که ممکن است برای شما هم جالب باشد..از دوستانی که علیرغم تمامی مسئولیتها آمدند، ممنونم …و آخر این که همه ما حس کردیم که لازم است این ارتباطات تداوم یابد … —
Maftun1x400

و عکسی دیگر
maftun2x500

روز نوشت دهم امرداد نود و سه: توریزم متفاوت…..

ارسال شده در تاریخ مرداد ۱۰, ۱۳۹۳ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

روز نوشت دهم امرداد نود و سه: توریزم متفاوت…..
این روزها به بهانه تعطیلات به همراه خانواده در سفری کوتاه هستیم، خواستم مشاهداتم را در مورد کیفیت خدمات و تفاوتهای سازماندهی و رفتار توریستی بنویسم. در ابتدا یادآوری می کنم، کیفیت خدمات میزان برآورده شدن انتظارات یک مشتری یا تفاوت مثبت بین انتظارات و تجارب است؛ سازماندهی هم یعنی رویکرد منظم در طراحی و اجرای اثر بخش یا به صورت کلاسیک مفهوم آن تقسیم کار و هماهنگی است و رفتار هم یعنی آنچه در طول زمان از عوامل انسانی مشاهده می شود. در ضمن منظور از تفاوت هم یعنی “آنچه که هست” و “آنچه باید باشد”
۱- توریسم گسسته در مقابل پیوسته: سفر بر اساس آنچه دیده ام به صورت فردی و با ماشین شخصی و در تعداد معمولاً کم انجام می شود ولی جمع آن زیاد است و موجب ترافیک، مصرف زیاد سوخت، آلودگی زیست محیطی،تصادفات زیاد و کمبود جا و…می شود. در حالی که در سازماندهی مبتنی بر تور و پیوسته، سفر به صورت پیوسته یعنی تعداد زیاد مسافرینی که در قالب یک تور سفر می کنند، از وسایل نقلیه عمومی و پر ظرفیت استفاده می کنند، به اقامتگاههای عمومی می روند و روحیه جمعی دارند.
۲- هتل در برابر ویلا و چادر: مسافرین بیشتر از ویلا یا چادر استفاده می کنند، یعنی یا مجبور هستند به افرادی مراجعه کنند که معمولاً به صورت شخصی و بدون هیچ تخصصی، صرفاً اجاره دهنده هستند و متحمل هزینه سنگین شوند یا تمام شهر بوسیله چادرهای فاقد کیفیت و به اصطلاح مجانی اشغال می شود و هزار و یک جور نابسامانی بصری، سد معبر و آلودگی ایجاد می شود.
۳- تغییر متفاوت کاربری مناطق توریستی کنار دریا یا جنگل و یا اصولاً مناطق مرغوب: کاربری کنار دریا یا در مالکیت افراد است یا سازمانهای بزرگ و عرصه کمی به عموم اختصاص می یابد یعنی بیشتر مناطق اختصاصی است و فاقد بازده اقتصادی و عمومی. از سوی دیگر به دلیل دستیابی سریع به سود و ترس از عدم بازگشت سرمایه و نداشتن دید بلند مدت و یا شاید نداشتن سرمایه مناسب یا عدم جذب سرمایه گذار؛ به جای هتل یا مراکز بزرگ اقامتی و تفریحی که ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی و اجتماعی می کنند، ویلا سازی انجام می شود. زمین های کشاورزی و مناظق مرغوب و سبز تبدیل به ویلا یا مجتمع هایی می شود که در اکثر ایام سال خالی است. در حالی که اولاً با توجه به وضعیت خاص کشور ما که مناطق سبز محدودی دارد، این نوع طبیعت و محیط زیست باید حفظ شود و آنچه که باید باشد تاسیس هتل ها و مراکز توریستی بزرگ است که جذب مسافر و اشتغال می کنند و می توانند در بخش بزرگی از سال فعال باشند.
۴- زیر ساختها: از لحاظ امکانات زیر ساختی مناطق توریستی آماده نیستند، ساده ترین مثال آن سرویسهای بهداشتی که مسافرین در کمبود آن قرار می گیرند یا از کثیفی آن حیرت می کنند. امکانات درمانی شهرهای توریست پذیر هم ضعیف است و اگر مشکلی پیش بیاید……یا در کنار دریا حداقل یک دوش وجود ندارد تا بهداشت رعایت شود و مناطق ساحلی که متاسفانه به دلیل بی توجهی مسافرین کثیف می شود، پاکسازی نمی شوند. در حالی که “آنچه باید باشد”، زیر ساخت قوی برای تحمل تا چند برابر ظرفیت یک شهر است. زیر ساخت اقامت که شامل تنوع هتلهای از درجه هفت ستاره تا ….باید ایجاد شود.
۵- برنامه ها: توریستی که وارد یک شهر یا منطقه توریستی می شود همچنان باید پرسان پرسان یا بر اساس منابع ضعیف اینترنتی به برنامه ریزی سفر خود بپردازد و چون برنامه خاصی ندارد پس از یک توقف کوتاه شهر را ترک می کند و به جای دیگری می رود. نهاد های دولتی یا خصوصی متولی فرهنگ و هنر هم برنامه چندانی برای جذب توریست ندارند و بیشتر به صورت یک اداره کار می کنند. مثلاً در روزهای عید و جشن، هیچ برنامه ای به چشم نمی خورد که مردم جذب آن شوند. در حالی که در جاهایی که درست برنامه ریزی شده، از لحظه ورود، توریست با انواع برنامه ها محاصره می شود تا حضور و رضایت او که به معنای بازگشت مجدد و وفاداری است، تامین شود.
۶- زیبا سازی: به غیر از مناطق دست نخورده یا دارای مالکیت مشخص ، بقیه فضاها فاقد معماری و مناظر چشم نواز هستند. کنار جاده ها پر از ساختمانهای دارای آلودگی بصری است که مانع عمق دید یا مشاهده دریا یا جنگل می شود. همچنین شهرها هم کمتر معماری سنتی یا حتی مدرن چشم نواز دیده می شود. هر کسی تقریباً برا ساس خواست خود، ساختمان ساخته و نتیجه یک موجود بیریخت شده است که البته این مساله در شهر های بزرگ هم دیده می شود. آنچه که باید باشد، توریسم محو زیبایی می شود و از لحظه ورود به مناطق طبیعی، ساختمانها، معابر، رود خانه ها و پلها چشم می دوزد، باید توجه زیادی به معماری یعنی تناسب اجزا کرد. زیبا کردن و زیبا بودن که بخشی از فرهنگ مابوده باید احیا شود.
۷- فرهنگ توریسم گرایی: توریسم گرایی که بخشی از مشتری مداری است فرهنگ خاصی دارد، ایجاد اطمینان، احترام، جلب نظر، توجه به خواسته ها از ویژگیهای این فرهنگ است که باید به شدت تقویت شود و توریست ها مزاحم و….تلقی نشوند.
۸- نگاه سیستمی: توسعه صنعت سبز توریسم، به خصوص برای کشور ما می تواند یک اهرم قوی اقتصادی و اجتماعی باشد. این صنعت به شدت سیستمی است و لازم است اجزا و روابط بین اجزا آن به خوبی طراحی و تقویت شود. به بخشی از این عوامل در این یادداشت اشاره شد و حیف است که به جای توریسم پایدار و مولد، شبه توریسم مخرب و سترون داشته باشیم، توریست خارجی هر سال کمتر شوند و توریست های داخلی هم اگر بتوانند راهی خارج از کشور شوند. افراد دارای دانش مدیریت و مهندسان صنایع در این کار مسئولیت بیشتری دارند….. کیفیت خدمات، سازماندهی، معماری و رویکرد سیستمی راهگشا هستند…