مهمان گرامی , خوش آمدید
خوراک سایت


حتماً شما هم برای رفت‌وآمد از وسایل نقلیه عمومی و بخصوص تاکسی و آژانس استفاده می‌کنید. دیروز سوار یکی از این ماشین‌ها شده بودم و بر اساس بلاهایی که سرم آمد، در ذهنم داشتم مرور می‌کردم که چه شباهت‌هایی با CRM ناموثر وجود دارد، ببینید برای شما آشنا نیست:
۱- از چه مسیری برم؟ – این سؤال برای من بسیار آشناست و معمولاً علیرغم عدم تسلط به مسیر شناسی باید به آن پاسخ دهم. چرا؟ به‌این‌علت که این آقای راننده تاکسی یا آژانس فرضی نه به خودش زحمت فکر کردن می‌دهد، نه از دانشش استفاده می‌کند، نه کارش را دوست دارد. در ضمن می‌خواهد از مسئولیت هم فرار کند و بگوید این مسیری بود که خودت گفتی و این‌که دیر رسیدی تقصیر خودت بود. تازه بااینکه موبایل دارد از فناوری مسیریابی هم استفاده نمی‌کند.
شباهت: مسیر و مقصد مثل استراتژی و هدف هستند. سازمان‌هایی که CRM مؤثر ندارند، مشتریان را سردرگم می‌کنند. آن‌ها هم غرق در روزمرگی هستند و فرصت فکر کردن به نیازهای مشتری و ارائه یک سرویس خوب را ندارند و خیلی به نظرشان خوب می‌توانند مسئولیت مشکلات را به گردن مشتری بیندازند و شکایتش را بی‌اثر کنند. فناوری و سیستم هم که به‌سرعت مهر ناکارآمدی می‌خورد.
۲- برو پول تو خردکن!- اول صبح و ظهر و شب، مسافر یا همان مشتری با این مشکل مواجه می‌شود و باید جلوی ماشین‌های دیگر را بگیرد یا برود از فلان مغازه و دکه به بهانه پول خرد کردن، چند برابر کرایه را بدهد تا بتواند جلوی دعوا و مرافعه و طلبکاری را بگیرد.

شباهت: سازمان‌هایی که CRM مؤثری ندارند، فرایندهای خود را بر اساس نیاز و راحتی مشتری طراحی نکرده‌اند و باعث آزار و نارضایتی مشتری می‌شوند و به‌محض ورود رقبایی که به این مسائل توجه می‌کنند، با ریزش شدید مشتری مواجه می‌شوند.
۳- کولر بزنیم، خرجمان بالا می‌رود. -من متوجه نمی‌شوم که چطور در گرمای تابستان و از صبح تا شب، خودشان هم بدون کولر دوام می‌آورند و مشتری هم هلاک می‌شود، درحالی‌که در زمستان بالباس آستین‌کوتاه تابستانی در ماشین هستند و همیشه بخاری روشن است. ادعا هم این است که صرف نمی‌کند ولی هیچ‌کدام نمی‌دانند زدن کولر چقدر مشتری را راضی می‌کند و حتی بدون اجبار کرایه بیشتری می‌دهد.
شباهت: سازمان‌هایی که هزینه‌یابی و بودجه‌بندی مناسبی ندارند، به نظرشان برخی از کارها که موجب رضایت مشتری می‌شود، خیلی! پرهزینه است، درحالی‌که هیچ تخمینی از هزینه‌ها و عواید ندارند و درعین‌حال هزینه‌هایی می‌کنند که چند برابر آن است و عایدی خاصی هم ندارد مثل شرکت بی‌نتیجه در نمایشگاه
۴- ساعت کار ما شروع نشده یا تمام‌شده، وایسا تا شخصی‌ها بیان- در ساعات پیک صبح که مردم سرکار می‌روند یا برمی‌گردند، تاکسی در خط نیست یا دارند می‌روند و شما سرگردان تا ماشین‌های شخصی بیایند و رحم کنند و شمارا از صف طولانی نجات دهند.
شباهت- شرکت‌هایی که CRM مؤثری ندارند، منابع و زمان‌بندی خود را به‌درستی انجام نمی‌دهند، در زمان‌هایی که مشتری به آن‌ها نیاز دارد، در دسترس نیستند یا منابع کافی ندارند و بنابراین مشتری از دست می‌رود.
۵- تاکسی‌متر خرابه و اصلاً به درد این شهر نمی‌خورد- هیچ‌وقت در طی این سالها ندیدم کسی از این وسیله قیمت‌گذاری استفاده کنند درحالی‌که در تمام ماشین‌ها نصب بود و حرف هم این بود که به درد نمی‌خورد؛ اما چند وقتی هست که رقبای اینترنتی دارند نشان می‌دهند که می‌شود قیمت‌گذاری کرد و سیستم داشت و برنامه حتی داخل تاکسی!
شباهت- شرکت‌های زیادی را دیده‌ام که نرم‌افزار CRM را خریده‌اند و نصب‌کرده‌اند و بعد گفته‌اند به هیچ دردی نمی‌خورد و بدرد ایران نمی‌خورد! درحالی‌که استقرار یک سراچه‌ام مناسب و تکمیل آن با یک نرم‌افزار اطلاعاتی – تحلیلی و یا عملیاتی کمک زیادی در جذب و حفظ مشتری می‌کند و متأسفانه، دانش استفاده و فرایند استقرار درست انجام‌نشده است.
۶- داد زدن برای جذب مسافر: یک نفر بیاد میریم! – تنها ابزار جذب مسافر داد زدن است و به شما می‌گویند یک نفر بیاد میریم درحالی‌که ماشین خالی است و شما باید نیم ساعت بشینی تا ماشین پر شود و یا متحمل هزینه بقیه شوی!
شباهت: شرکت‌هایی که CRM مؤثر ندارند، به یک‌راه برای جذب مشتری عادت می‌کنند که آن‌هم منجر به نارضایتی مشتری می‌شود. درحالی‌که راههای زیادی وجود دارد. این نوع شرکت‌ها برای حفظ مشتری و وفادار کردن آن‌هم فکری ندارند.
نتیجه: همین‌طور که همه ما شاهد بودیم، با ظهور تاکسی‌های اینترنتی چه مشکلاتی برای تاکسی‌ها و آژانس‌های معمولی و سنتی پیش آمد. قطعاً، این مشکل با ظهور رقبایی که به مشتری و داشتن CRM مؤثر توجه دارند هم برای سازمان‌هایی که به این امور بی‌توجه هستند و غرق در روزمرگی پیش خواهد آمد.
سؤال:
• دیدگاه شما چیست؟ به چه دلیل موافق یا مخالف هستید؟
• چه موارد دیگری هم می‌شود به این لیست اضافه کرد؟
• برای ایجاد و استقرار یک CRM چه باید کرد و چه نمونه‌های خوبی می‌شناسید؟
یادآوری: من از همه رانندگان خوب و زحمت‌کش سیستم حمل‌ونقل عمومی متشکرم و این مثال فقط برای نشان دادن تشابهات بود و امیدوارم افراد حداقلی دارای این صفات ذکرشده در بالا باشند.
فرشید عبدی- مشاور مدیریت و استقرارCRM

کیفیت پایین، چالاکی و برنامه ریزی: بازاری به نام قطر

ارسال شده در تاریخ خرداد ۲۷, ۱۳۹۶ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

در خبرها آماده بود #قطری ها به دلیل کیفیت پایین کالاها و مواد غذایی تجار و کارخانه های ما را نپذیرفته بودند و از آنسو #ترکیه به خوبی توانسته بود از این فرصت استفاده کند…با خودم فکر کردم با هزاران #مهندس_صنایع و دانش آموخته #مدیریت و #MBA و دهها واحد و کلاس و پایان نامه در مورد #چالاکی و کیفیت و مشتری چرا این گونه ایم یعنی بی اثر بوده است؟دانشگاه، صنعت، استاد و دانشجوچه باید می کرده اند؟؟؟اعتماد و کیفیت کجا رفته اند؟؟؟ مرا در یافتن پاسخ این سوالات کمک کنید

یادداشت ۶ آبان۹۴

آیا حقوق و دستمزد، سیستمی ضد انگیزشی است؟

Employee-burdened-by-work

دیروز به ملاقات دوستی قدیمی رفتم، در اثنا صحبت متوجه شدم شکایتی از کارکنان را پیگیری می کند. سوال کردم موضوع چیست؟ شرح داد که در کار مشترک، دو گروه که یک کار را دقیقاً انجام می دهند، دستمزدی کاملاً متفاوت دریافت می کنند. این افراد استخدام دو سازمان هستند و جبران خدمت در هریک از سازمانها با عددی متفاوت انجام می شود و این سرو صدای آن گروهی که دریافتی به شدت کمتری را دارند، در آورده است و از تبعیض شکایت دارند و انگیزه های خود را از دست داده اند. نکته جالب توجه این بود که افراد سازمانی که ناراضی هستند، تحصیلات و تجربه بیشتری داشتند. تاکید می کنم، تفاوت حقوق یک شغل  در دو سازمان معنی دار بود. حتی مبالغ وامها و سایر تسهیلات دو سازمان هم با هم تفاوت شدیدی داشت با این که کارشان تقریباً یکسان بود و چون آدمها در یک جا نشسته بودند، متوجه وضعیت شده بودند و به شدت ناراضی بودند.

همیشه انتظار داریم، حقوق و دستمزد عاملی انگیزشی باشد، اما می بینیم که تبدیل به ضد انگیزه می شوند. این را داشته باشید و به آن اضافه کنید که داد سازمانها از پرداختهای حقوق و دستمزد در آمده است و در موردهایی که من دیده ام می گویند بیش از ۹۰ % درآمد شان، صرف پرداخت حقوق می شود. در ضمن این نارضایتی درآمدی کارکنان(چه واقعی و چه احساسی) موجب ترک سازمان و رفتارهای مخرب می شود.

'A lower salary will allow you to simplify your lifestyle.'

‘A lower salary will allow you to simplify your lifestyle.’

چه باید کرد؟

انتظار نداشته باشید که یک پاسخ یک خطی به این مساله پیچیده بدهیم و قطعاً این پاسخ از سازمانی به سازمانی دیگر متفاوت است. اما چند راهنمایی کلی به ذهنم می رسد:

  1. راههای غیر از حقوق متعارف باز کنید مثل تعریف و دخالت در پروژه ها
  2. به افراد نشان دهید مزایایی دارند که نوعی جبران است و محاسبه آن نشان میدهد درآمد واقعی شان بیشتر است مثلا خانه سازمانی یا سیستم درمان رایگان
  3. امکان رشد ایجاد کنید وقتی کارکنان حس کنند مسبر پیشرفت شغلی دارند دیگر صرفاً موضوع اصلی شان حقوق و دستمزد نمی شود.
  4. از مکانیزمهای انسان محور استفاده کنید، همه تشویق مادی نیست، توجه به کارکنان و تقدیرهای معنوی بسیار مفید
  5. و از همه مهمتر سیستم حقوق دستمزد خود را باز طراحی کنید و بخش مبتنی بر عملکرد آن را به شدت تقویت کنید.

و دهها کار دیگر که حاصل تجربه یا همفکری با شماست.

در انتظار دیدگاههای شما هستم.

دکتر فرشید عبدی- سخنران و مشاور انسان محوری و مشتری مداری در سازمان

DrAbdi.ir

farshidabdi@azad.ac.ir

https://telegram.me/doctorabdi

رفتار سازمانی_ مدیران و تاثیر آنها بر ترک خدمت کارکنان

ارسال شده در تاریخ آبان ۵, ۱۳۹۴ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

رفتارهای نادرست مدیران که سبب ترک کارمندان از محل کار می‌شود

manager

مترجم: هوتسا عسکری‌نسب
منبع:Entrepreneur
مدیران گاهی به این دلیل که کارمندان خوب سازمان را ترک می‌کنند، شکوه و گلایه دارند و نکته جالب این که مدیران خود مسبب اصلی این پدیده هستند. حضور نیروی انسانی لایق برای هر سازمانی حیاتی است، بنابراین ترک این نیروها برای سازمان می‌تواند از هر ضایعه دیگر پرهزینه‌تر و مخرب‌تر باشد. در این مقاله به بررسی بدترین رفتار مدیران می‌پردازیم که باعث ترک کارمندان از محل کار می‌شود.

۱- مدیران از کارمندان بیش از حد کار می‌کشند: هیچ فعالیتی، مانند کار بیش از حد، کارمندان شایسته را خسته و غیرفعال نمی‌کند. وسوسه‌ای که مدیران را تهدید می‌کند و متاسفانه اغلب هم تسلیم آن می‌شوند، به کارگیری بسیار زیاد از بهترین کارمندان است. فعالیت بیش از حد کارمندان خوب، تا حدی پیچیده است و باعث می‌شود کارمندان احساس کنند در مقابل عملکرد عالی شان، در حال مجازات شدن هستند و بنابراین زیاد کار کشیدن از کارمندان نتایج معکوس به همراه دارد. تحقیقات جدیدی که در دانشگاه استنفورد صورت گرفته، نشان می‌دهد میزان بهره‌وری در هر ساعت، زمانی که کار هفتگی متجاوز از ۵۰ ساعت باشد، به شدت کاهش می‌یابد و بهره‌وری پس از ۵۵ ساعت کار، دچار افت چشمگیری می‌شود. اگر مدیران مجبور هستند تا حجم کار کارمندان با استعداد را افزایش دهند، بهتر است تغییری، نظیر ارتقای وضعیت موجود در کار آنان ایجاد کنند. کارمندان با استعداد تنها در صورتی حاضر به انجام میزان کار بیشتری هستند که روند کار بیش از حد، موجب خستگی شان نشود در غیراین صورت به سرعت به فکر تغییر محل کار و شغل جدیدی خواهند افتاد. از بهترین روش‌های قابل قبول به منظور افزایش حجم کاری می‌توان به ترفیع، ترقی و ایجاد تغییرات در عناوین شغلی اشاره کرد. اگر به سادگی حجم کار را بدون ایجاد هیچ‌گونه تغییری و صرفا به دلیل مستعد بودن کارمندان افزایش دهید، آنها هم در صدد یافتن شغل مناسبی که سزاوارشان باشد، برخواهند آمد.

۲- مدیران، برای کارهای خوب کارمندان، کمک و پاداش خاصی در نظر نمی‌گیرند: نباید قدرت ستایش و قدردانی از مجریان و کارکنان عالی را که ذاتا دارای انگیزه بالایی هستند، دست کم گرفت. همه افراد، به‌ویژه افرادی که در جهت دستیابی به موفقیت‌ها سخت تلاش می‌کنند، تجلیل و تقدیر را دوست دارند. مدیران باید با برقراری ارتباط با کارمندان و مطالعه و تحقیق، عوامل رضایت کارمندان خود را شناسایی کنند و سپس برای کارهایی که با موفقیت و به خوبی به انجام رسیده، پاداش‌های متناسب در نظر بگیرند. مسلما در این مسیر، مجریان عالی نیز به پاداش خود خواهند رسید.

۳- مدیران به کارمندان اهمیت نمی‌دهند:  مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلیلی که کارمندان محل کار را ترک می‌کنند، نداشتن ارتباط صحیح با مدیران است. در شرکت‌های برجسته، مدیران ارتباط صحیح و مناسبی با کارمندان برقرار می‌کنند، برای مثال موفقیت کارمندان را جشن گرفته و با افرادی که در شرایط دشوار و بحرانی هستند، احساس همدردی می‌کنند و گاهی کارمندان را به چالش می‌کشند. مدیرانی که واقعا به کارمندان اهمیت نمی‌دهند همیشه با حجم بالای ترک سازمان مواجه خواهند بود. کارمندان غیرممکن است بتوانند برای مدیرانی که شخصا خود را درگیر انجام کارها نمی‌کنند، بیش از هشت ساعت در روز کار کنند.

۴- مدیران به تعهدات خود پایبند نیستند : پایبندی یا عدم پایبندی مدیران نسبت به تعهداتی که در قبال کارمندان دارند، موجب خوشحالی یا ترک کارمندان از محل کار می‌شود. زمانی که مدیران به تعهدات خود پایبند باشند از نظر کارمندان قابل احترامند زیرا ثابت کرده‌اند انسان‌هایی شریف و قابل اعتمادند، دو ویژگی بسیار مهمی که مدیران موفق آن را دارا هستند.اما در صورت عدم پایبندی نسبت به تعهدات خود، از مدیر به‌عنوان فردی که شخصیت نادرست، نامهربان و نامحترمی دارد، یاد می‌کنند. در نهایت، اگر مدیری به تعهدات خود عمل نکند، چرا باید کارمندان به تعهدات خود عمل کنند؟

۵- مدیران افراد نامناسبی را استخدام کرده و کارمندان شایسته را هم تشویق نمی‌کنند: کارمندان خوب و سختکوش خواهان همکاری و همفکری با مدیران حرفه‌ای هستند اما زمانی که مدیران به استخدام افراد مناسب تمایلی نشان نمی‌دهند و در عوض، افراد نامناسب را تشویق می‌کنند موجب بی‌انگیزگی افراد فعال در سازمان می‌شوند. در حالی که کارمندان کوشا، برای دستیابی به ترفیع در کار، سخت تلاش می‌کنند، این موقعیت در اختیار افراد نالایق قرار می‌گیرد. این توهین بزرگی به‌شمار می‌رود و جای تعجب نیست که کارمندان لایق، محل کار را ترک ‌کنند.

۶- مدیران به کارمندان، اجازه بروز احساسات و دنبال کردن علایقشان را نمی‌دهند: کارمندان با استعداد، پر شور هستند و اگر فرصت‌هایی برایشان فراهم شود تا بتوانند تمایلات خود را دنبال کنند، موجب پیشرفت، بهره‌وری و رضایت شغلی آنان می‌شود. اما بسیاری از مدیران، خواهان فعالیت کارمندان در فضای بسته هستند، در حقیقت چنین مدیرانی از کاهش بهره‌وری در صورتی که به کارمندان اجازه دهند تا به دنبال علایق خود باشند، واهمه دارند اما این ترس کاملا بی‌اساس است. طبق مطالعات انجام شده، افرادی که می‌توانند علایق خود را در کار دنبال کنند، خوشحالی را تجربه می‌کنند که پنج برابر از حالت عادی،پربارتر و سازنده‌تر است.

۷- مدیران در تقویت مهارت‌های کارمندان ضعف دارند: زمانی که از مدیران درباره دلیل بی‌توجهی به کارمندان سوال می‌شود، سعی می‌کنند خودشان را با کلماتی نظیر «اعتماد»، «استقلال» و «توانمندسازی» تبرئه کنند که اصلا منطقی به‌نظر نمی‌رسد. مدیران موفق، بدون در نظر داشتن اینکه تا چه اندازه کارمندان بااستعداد هستند، به خوبی از عهده مدیریت برمی‌آیند، به کارمندان و کارشان توجه می‌کنند و دائما در حال گوش کردن و ارائه بازخورد هستند. این تمام کار نیست بلکه آغاز کار است. به‌عنوان مدیر این وظیفه شما است تا زمینه‌هایی را برای کارمندان با استعداد فراهم کنید تا بتوانند مجموعه مهارت‌های خود را توسعه دهند. با استعداد‌ترین کارمندان حتی بیشتر از کارمندان بی‌استعداد، خواهان دانستن نظرات و بازخورد دیگران درباره کارهایشان هستند و این وظیفه به عهده مدیران است و اگر در انجام این کار کوتاهی ورزند، بهترین کارمندان هم احساس بی‌حوصلگی کرده و از خودراضی خواهند شد.

۸- مدیران در شکوفایی خلاقیت کارمندان به درستی عمل نمی‌کنند: با استعدادترین کارمندان درصدد بهبود شرایط موجود هستند. اگر مدیران، توانایی کارمندان را در ایجاد تغییر و بهبود کارها به این دلیل که با وضعیت موجود راحت هستند از آنها بگیرند باعث تنفر کارمندان از کار خود، از بین رفتن میل ذاتی در خلق کردن و ایجاد محدودیت برای آنان شده و همچنین خود مدیران هم دچار محدودیت می‌شوند. منبع: دنیای اقتصاد

Read more: http://www.donya-e-eqtesad.com/news/952068/#ixzz3pkcIIUbS

یادداشت – پنج آبان نود و چهار

ارسال شده در تاریخ آبان ۵, ۱۳۹۴ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

با یاد و نام خدا

یادداشت……۵ آبان ۹۴

sakhteman

  • ساختمانهای برافراشته و کسب و کارهای فرو ریخته- وقتی از کوچه ها و خیابانهای همه این کلان شهر عبور می کنی یا از بام تهران به هزاران ساختمان و عمارت چند طبقه نگاه می کنی، اولاً حس می کنی اکثرآنها مسکونی هستند یعنی قرار نیست در انها شرکت یا کسب و کاری ایجاد شود و ثانیاً متوجه حجم سرمایه ای می شوی که در آنها ریخته شده است. با یک حساب سرانگشتی می توان متوجه شد که هر کدام از آنها یک می توانست یک شرکت حداقل کوچک و مولد باشد و نه این که تمام تلاش یک خانواده فقط صرف خرید یا اجاره یک خانه شود. نتیجه این شده که بازگشت سرمایه (معیار اقتصاد مهندسی)در این بخش یعنی ساختمان مسکونی سازی بیشتر فردی و نه حتی شرکتی (انبوه سازی) طی سالها بالترین نرخ بوده و پول در خاک ریختن و نه صرف مغز و کارآفرینی بیشترین بازده داشته، اما رشد اقتصادی صفر بوده و حالا این ساختمانها مانده اند، چون ثروت و پس اندازی تولید نشده که قدرت خرید ایجاد کند و از سوی دیگر کسب و کارها و کارخانه ها به سختی دست و پا می زنند چون هم سرمایه محدودی دارند و هم مغز افزار و سرمایه انسانی ضعیف. نیاز به تغییر نقشه داریم یا همان پارادیم! حالا که پارادایم “پول در خاک ریخت” و “کسی از سرمایه گذاری ملک ضرر نمی کند” فلج شده، باید نقشه جدید جانشین آن شود، نقشه ای که مولد بودن و رشد اقتصادی پایداربوجود آورد.
  • kar
  • از مهندسی و کارآفرینی تا فروش- این هفته با یکی مهندسان کارآفرین و پرکار ملاقاتی داشتم طی ماههای اخیر هم مثالهای دیگری هم شبیه مورد ایشان دیده بودم. هسته اصلی یک کسب و کار ایجاد می شود مثلا یک نرم افزار تخصصی یا یک محصول یا خدمت. سرمایه و وقت زیادی صرف آن می شود و تا حدی هم موفق می شود اما صاحب کار شکایت دارد که آنچه فکر می کرده نشده و اگر اوضاع به همین منوال پیش برود باید مثل شرکتهای رقیب یا کسب و کارهای دیگر جمع کنند و بروند جایی استخدام شوند. اگر سایر عوامل را در نظر نگیریم، مهمترین چیزی که دیده می شود، غلبه قابلیت تولید کنندگی بر سایر جنبه های یک سیستم کسب و کار است. کارآفرین، تولید کننده یا مهندس و یا طراح خوبی است اما از فروش چیزی نمی داند، از منابع انسانی کمتر می داند، از کسب و کار مشتری گرا و نحوه شکل گیری آن و ارزش طول مشتری و….. این مسائل معمولاً “دست چپ” کارآفرین یا به قول روانشناسان “سایه” هستند. چه باید کرد؟ اولاً، اگر متوجه بیماری شدید روی آن و پیدا کردن راه حل آن متمرکز شوید، کارآفرینان این کار را نمی کنند، محصولی جدید ایجاد می کنند و مشکلشان را دو چندان می کنند و دوم این که گروهی کار کنید و افرادی که را توان فروش دارند استفاده کنید، سوم از مشاورین استفاده کنید، چهارم دانشتان را زیاد کنید و کتاب و مطلب و کلاس! تدریس دروسی نظیر سیستم های ارتباط با مشتری و فروش و خدمات فروش و سروکار داشتن با سازمانهای بزرگ و کوچک به من نشان داده که یک راهکار قوی، تمرکز کارآفرینان بر سیستم های و فعالیتهای مرتبط با مشتری و بازار است ونه تولید وتنوع محصول بیشتر. تاکید می کنم بر این سیستم ها متمرکز شوید.

poroposal_330 (1)
منظور من از موثر، پروپزالی است که اولاً با احتمال بالای ۹۰% در اولین جلسه شوراهای مربوطه بدون اشکال تصویب شود و ثانیاً، اجرای آن با مشکل مواجه نشود.
۱- پروپزال نقشه کار شماست: برای تهیه این نقشه لازم است مساله را به خوبی تعریف کنید، سوابق تحقیق خود را بشناسید و روش حل مساله را تشخیص دهید.
۲- پروپزال، یک امکان سنجی است: یعنی لازم است از لحاظ امکان پذیری، وجود اطلاعات، شناخت استاد راهنما، بررسی روشهای حل و زمانبندی تا حد زیادی مطمئن شوید.
۳- پروپزال، اولویت اول شماست: اگر وقت ندارید و صد کار مهم دیگر دارید، پروپزالی خوبی تهیه نخواهید کرد و اصلاً غیر از تلف کردن وقت خود و استاد راهنما، نتیجه ای نخواهید گرفت.
۴- پروپزال، نیاز به یک فرایند ارتباطی دارد: ارتباط و شناخت موضوع، ارتباط و هماهنگی با استاد راهنما، ارتباط و شناخت سیستم اداری وروند تصویب پروپزال؛ مجموعه ای از مهارتهای ارتباطی را نیاز دارد.
۵- پروپزال، از صفر شروع کردن نیست: اگر مساله و تکنیکهای حل آن مساله را نمی شناسید، کار دشواری در پیش دارید. اکیداً توصیه می کنم در انتخاب دروس خود به پایان نامه فکر کنید.
۶- پروپزال نبافید: پروپزال بافتنی نیست. لازم است بدانید چه می کنید، اگر ندانید نمی توانید ازآن هنگام تصویب دفاع کنید و از آن بدتر نمی توانید آن را اجرا کنید. از تصاویر و جدولها بیشتر از متن ها استفاده کنید.
۷- پروپزال نیاز به تعادل دارد: اگر تعهدات شما کم باشد، کار شما در حد یک پروژه درسی ارزیابی خواهد شد و اگر زیاد باشد، مدتها درگیر اجرای آن خواهید بود حتی تا چند سال!
۸- پروپزال، نیاز به منابع خوب دارد: اکیداً توصیه می کنم برای جستجو از موتورهای جستجوی علمی مثل ISI web of scienece و Scopus استفاده کنید. یک یا چند مقاله پایه خوب پیدا کنید یعنی مقالاتی که در مجلات معتبر منتشر شده باشند و یا دارای استنادهای زیادی باشند. حداقل ده منبع مناسب در فهرست منابع خود داشته باشید و در تهیه پروپزال از آن استفاده کنید.
۹- پروپزال، نیاز به ایده دارد: در جلسات دفاع شرکت کنید، مقاله و پایان نامه بخوانید یا از محیط کار خود ایده بدست آورید.
۱۰- پروپزال، استرس دارد: بله در دوران تهیه آن لازم است استرس سازنده را تجربه کنید تا به حرکت درآیید، اما به حد مخرب آن را نکشانید! دنیا به آخر نمی رسد.
و یادتان باشد اگر بخواهید “بهترین” پروپزال دنیا را بنویسید، هرگز نوشته نخواهد شد، پس کمال طلب نباشید و مطمئن باشید با فرایند تکاملی و بهبود مستمر به نتیجه خواهید رسید.
به بسیاری از این نکات در کلاسای روش تحقیق ام اشاره کرده ام…..
و می توانید با تجارب و نظرات خود این لیست را تکمیل کنید.

۲۰ نکته برای یک ارائه مطلب موثر
۱٫ برنامه ریزی کنید: هدف، زمان، نکات کلیدی، ارزش، مخاطبان را تعیین کنید.
۲٫ آماده شوید: میزان تسلط شما در ارائه تابعی است از درک مطلب و عمق شناختتان نسبت به موضوع
۳٫ تمرین کنید: جلوی آینه بیش از ۱۰ بار تمرین کنبد. صدا یا فیلم تان را ضبط کنید و متوجه مشکلاتتان شوید.
۴٫ خلاصه نویسی کنید: نکات کلیدی را استخراج کنید و برای هر عنوان قابل طرح مطالب قابل تبدیل به اسلاید، تهیه کنید.
۵٫ اسلاید ها را طراحی کنید: مطالب خلاصه شده را تبدیل به اسلایدهای زیبا کنید نه اسلایدهای پر از متن
۶٫ هرگز از روی اسلایدها نخوانید: سعی کنید حرفهای شما مکمل اسلایدها و روایتگر آنها باشد.
۷٫ زمانبندی کنید: برای مطالب مهم زمان بیشتری در نظر بگیرید.
۸٫ در ابتدا خود و کارتان معرفی کنید: نام خود، نام ارائه، هدف از ارائه و نتیجه آن را مشخص کنید.
۹٫ در هنگام ارائه بایستید: این نشاندهنده رسمیت است. در ضمن مخاطبان توجه بیشتری به شما خواهند کرد. روبروی مخاطبین باشید و پشت به آنها نکنید.
۱۰٫ لباس مناسب بپوشید: به مخاطبان خود توجه کنید و پوشش مناسب فضای ارائه را انتخاب کنید. دست در جیب نکنید.
۱۱٫ فضای ارائه و تکنولوژی ارائه را بررسی کنید: رایانه، نرم افزار، ویدئو پروژکتور، نور، محل سخنران؛ قبل از ارائه، بررسی کامل کنید.
۱۲٫ حفظ کنید یا از یادداشتهای کوچک استفاده کنید: به مطلب مسلط باشید، شاید حفظ کردن سخت باشد ولی نشانه تسلط شماست. از برگه های کوچک یادآوری کننده استفاده کنید و کتاب قطور همراه نداشته که مجبور شوید آن را ورق بزنید.
۱۳٫ مخاطبین را با خود همراه سازید: با آنها ارتباط برقرار کنید، سوال کنید. خلاصه یا متن اسلایدها را دراختیار آنها قرار دهید. به همه یکسان نگاه کنید.
۱۴٫ به محتوای اصلی بسنده نکنید: آمار، عکس، پرسشنامه، فیلم، طنز و داستان می تواند می تواند سخنرانی شما را جذاب کند.
۱۵٫ به مخاطبین احترام بگذارید: از آنها تشکر کنید که در جلسه هستند، اگر حس می کنید متوجه نشده اند یا خسته شده اند، فضا را به کمک طنز یا سوال بشکنید.
۱۶٫ امکان ارتباط و ادامه کار را فراهم کنید: نحوه ارتباط با خود را اعلام کنید. محل اسلایدها را مشخص کنید. مشخصات ارتباطی خود را در صورت تمایل مانند ایمیل و…. اعلام کنید. به آنها بگویید برای ادامه کار چه باید کنند.
۱۷٫ یکنواخت صحبت نکنید: لحن خود را تغییر دهید و از زبان بدن استفاده کنید.
۱۸٫ از مثال و تجربه های خود استفاده کنید: هر وقت مخاطب حس کند، مطلب قابل اجراست و مشکل او را هم حل می کند، دقت بیشتری به ارائه خواهد داشت.
۱۹٫ اگر اشتباهی رخ داد، وحشت نکنید: موضوع را تصحیح کنید و به کارتان ادامه دهید.
۲۰٫ با دل وجان ارائه کنید از روی اجبار و برای رفع تکلیف: مخاطبان به سرعت متوجه بی علاقگی و عدم تمایل شما می شوند.

تعادل و توازن بین کار و زندگی ۱- ۴ کنترل کننده فشار

ارسال شده در تاریخ دی ۴, ۱۳۹۳ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

تعادل و توازن بین کار و زندگی ۱- ۴ کنترل کننده فشار
استرس و فشار کار زندگی ام را مختل ساخته است….
احساس بیماری می کنم، فکر می کنم سلامتی ام در خطر است……
به خانواده ام نمی رسم، همسرم می گوید برای چه ازدواج کردی!
امکاناتی ایجاد کرده ام که خودم امکان استفاده ندارم!!!!
قفسه سینه ام درد می گیرد و سیستم گوارشم وضعیت مناسبی ندارد.
worlife2
شاید این جملات برای شما هم آشنا باشد. اینها نشانه هایی از عدم تعادل در کار زندگی هستند و در مورد مشکلات شدید سلامتی اعلام خطر می کنند. دیروز با دوستی روبرو شدم که کلیه اش را به دلیل استرس و فشار کار از دست داده بود و در انتظار پیوند کلیه بود، شاید با شناخت روشهای ایجاد تعادل، اجتناب از استرسهای شدید و عادات غذایی مناسب این وضعیت به تعویق می افتاد. دوست دیگری، مبتلا به سرطان شده بود، او سالها در بخش حقوقی یک شرکت کار می کرد و وقتی از دکتر پرسیده بود، چرا من به این بمماری مبتلا شدم، دکتر به او گفته بود، استرس تورا به این روز انداخته است، این دوست می گفت با خودم فکر کردم و دیدم درست می گوید من ۳۰ سال است دارم دعوا می کنم! امیدوارم این سری مطالب بتواند به خودم و شما کمک کند تا مبتلا به این شرایط نشویم. هر چند عمل کردن به این حرفها چندان راحت نیست! نیازمند تغییر هستیم و تغییر هم خوشایند نیست، اما اجتناب نا پذیر است…
برویم سر اصل مطلب
چه چیزهایی می تواند باعث بازگشت تعادل به زندگی یا کارمان شود؟ چظور سلامتی و روابطمان را حفظ کنیم؟چگونه استرس منفی را کاهش دهیم؟
به این ۴ کنترل کننده توجه کنید:
۱- آزادی عمل
۲- ارتباطات
۳- چشم انداز
۴- توازن
اول در مورد آزادی عمل صحبت کنیم، اگر روی شرایط کاری و زندگیمان کنترل داشته باشیم، اگر حس کنیم بخش معنی داری از زمانمان را صرف فعالیتهای مفید کاری و شخصی می کنیم، اگر حس می کنیم زندگیمان تحت کنترل کامل کار، رییس و همسر و خانواده مان نیست، آن وقت درجه آزادی عمل ما بالاست. خبر خوبی است و در غیر این صورت باید تلاش کنیم تعادل را به آن باز گردانیم. آزادی عمل وقتی حس کنیم دارای مهارتها، تجارب و قابلیتهایی هستیم که با کمک آنها می توانیم سبک کار و زندگیمان را تغییر دهیم، افزایش می یابد. داشتن فهرستی از مهارتها، تجارب و قابلیتها می تواند به ما برای شجاعت تغییر کمک کند.
دوم، ارتباطات؛ هر قدر در محیط کار و زندگی مان احساس آرامش کنیم، راحت باشیم، استرس کاهش می یابد. احساس تنهایی شدید، نداشتن دوستان واقعی و همکاران خوب قطعاً ما را به هم می ریزد. انسانها نیاز اجتماعی دارند، باید حس تعلق خاطر داشته باشند باید دوست داشته باشند و دوست داشته شوند تا به تعادل بازگردند. معاشرت، خانواده، فعالیتهای اجتماعی، همکاران خوب و….می تواند به در بازیافتن تعادل کمک کند.
سوم، چشم انداز و ماموریتی است که برای خود متصوریم. هدف، مسیرو آتش سوزانی به نام انگیزه می تواند مانعی مقاوم در برابر استرس باشد. می تواند به ما یادآوری کند که برای رسیدن به هدف باید چگونه زندگی کنیم. باعث می شود چیزهایی کوچک و بی اهمیت مانع ما نشوند. می فهمیم که سختی کار بخشی از ذات زندگی است، توان پذیرش ریسک ما بیشتر می شود. تصویر بزرگ و تفکر سیستمی می تواند به کار و زندگی ما معنا بدهد تا به سازندگی و سازماندهی ادامه دهیم.
و چهارم تناسب، احساسی که در مورد جسم، ظاهر، وضعیت سلامت و سطح انرژی خود داریم. روزهای تلخ ما توام با وضعیت های نامناسب جسمی، سلامت است. به جای انرژی با فرسودگی و خستگی مفرط روبرو می شویم. پزشک به یکی دیگر از مراجعانم گفته بود که از بیماری نخواهد مرد اما اضافه وزن او را خواهد کشت! با تغییر سبک زندگی می توان تعادل را به زندگی برگردانیم. با کنترل وزن، حذف عادات غذایی غلط(خوردن نمک و چربی زیاد!) و از همه مهمتر ورزش می توانیم انرژی و اعتماد به نفسمان را افزایش دهیم و به تعادل برسیم. همین که حس کنیم نفس نفس نمی زنیم، همین که مطمئن شویم سالم هستیم، به زندگی و کارمان معنا می دهیم.
متخصصان مدیریت نظیر اپنسر جانسون و کنت بلانچارد به توجه به این چهار عامل تاکید دارند. ما هم عمل کنیم و نتایج را ببینیم.
متعادل باشید
(این مطالب ادامه دارد.)
فرشید عبدی
Drabdi.ir

تعادل و توازن بین کاروزندگی- خستگی مفرط، استرس و عملکرد

ارسال شده در تاریخ آذر ۳۰, ۱۳۹۳ در بلاگ سایت|بدون دیدگاه

آیا از خستگی مفرط رنج می برید؟ آیا نگران سلامتی خود هستید؟ تپش قلب، ناراحتی های گوارشی، ترس از بیمارهایی نظیر سرطان یا…؟ آیا خود بیمار پنداری دارید و هرچند یک بار به پرشک مراجعه می کنید؟ اگر جواب شما به یکی یا چند تا از این گزینه ها صحیح است به محل کار خود فکر کنید…سطح استرس را اندازه بگیرید….اگر کم باشد یعنی خیلی کم، شما انرژی نخواهید داشت و به افسردگی و بی حوصلگی مبتلا خواهید شد و اگر خیلی زیاد باشد بسیاری از مشکلات جسمی و روحی را تجربه خواهید کرد….اگر استرس در حد تعادل باشد عملکرد مناسب و زندگی متعادلی خواهید داشت…سطح استرس را مدیریت کنید و به زندگی متعادل برگردیدو
how-successful-people-stay-calm-graph1
محور افقی سطح استرس و محور افقی سطح عملکرد وشاید سطح سلامت روحی و جسمی است و نمودار حاصل بسیار معنی دارست

تجارب خود را با ما در میان بگذارید….

۱۶ نکته درباره شرکت در آزمون دوره دکتری مهندسی صنایع و مدیریت
phd
۱٫ اول مشخص کنید دوره دکتری در مسیر پیشرفت شغلی، علمی و یا خود شکوفایی تان چه تاثیری دارد؟ آن وقت راحت تر به آزمون، اولوبت بندی، هزینه ها و….فکر می کنید.
۲٫ چه رشته ای مورد نیاز یا علاقه تان است؟ مهندسی صنایع؟ مدیریت؟ کار آفرینی؟ بازار یابی؟
۳٫ مواد امتحانی چیست؟ و هرکدام چه منابعی دارد؟ بهتر است از قبول شده های سال قبل بپرسید یا سوالات چند دوره را مرور کنید. یادتان باشد در دانشگاه آزاد امتحان تستی است.
۴٫ اگر می خواهید هیات علمی شوید به نظر میرسد ضابطه نانوشته ای یا نوشته وجود دارد که باید دو مقطع متوالی در یک رشته باشد. البته خودتان تحقیق کنید.
۵٫ لازم است همه دروس امتحانی را کامل بلد باشید، میانگین نمرات مبناست و اگر یکی دو درس دارای نمرات خوبی باشند، امکان قبلی وجود دارد.
۶٫ نترسید! اگر نخوانده اید شروع کنید….با توجه به ظرفیت ها امکان قبولی وجود دارد و یا در سالهای بعد هم با این تجربه می توانید قبول شوید.
۷٫ در انتخاب دانشگاه، فقط به مکان و دوری نزدیکی توجه نکنید! در مصاحبه های دکترا متاسفانه یکی از معیارهای اصلی این بود!!!!!! استادان، امکانات، سابقه رشته در دانشگاه، وجود استادان هیات علمی، تخصصی بودن و اشتهار را مبنا قرار دهید. به سایتهای اینترنتی سر بزنید یعنی سایت دانشگاهها و از قبولی های سالهای قبل بپرسید. اگر اشتباه انتخاب کنید مطمئن باشید نارضایتی شدیدی زیادی را تجربه خواهید کرد.
۸٫ امتحان تستی است یعنی پاسخ تشریحی ندارد.
۹٫ اگر به مباحث هوش مصنوعی، ساخت و تولید ، سیستم های اطلاعاتی (فناوری) علاقه دارید یا از تحصیلاتی در خصوص برق الکترونیک یا رایانه دارید، رشته اتوماسیون را انتخاب کنید، البته مواد امتحانی ساده تر است و اگر به تحقیق در عملیات، آمار و مسائل کلاسیک صنایع علاقه دارید، دو گرایش تحقیق در عملیات یا مدیریت تولید را انتخاب کنید. به مواد امتحانی توجه کنید.
۱۰٫ در میان رشته های مدیریت؛ مدیریت صنعتی، فناوری و IT به صنایع نزدیک هستند. رشته های فناوری و IT مشکلات زیادی در زمینه دوره دکتری حتی در دانشگاههای دولتی دارند با وجود این که جذاب و نوتر هستند. می توانید بازاریابی یا کارآفرینی را هم انتخاب کنید. رشته های استراتژی و منابع انسانی زیر مجموعه مدیریت دولتی هستند.
۱۱٫ به مصاحبه فکر کنید و آماده شوید. کوله بار پژوهشی تان اینجا معلوم می شود. مقالات و کتابها بسیار مهم هستند و بعد توصیه نامه استادان و یادتان باشد سوابق تدریس آخر این لیست است!
۱۲٫ اگر شرایط تان مناسب است هم در با آزمون شرکت کنید و هم بی آزمون، برخی از دوستان فکر می کنند با امتیاز ممتازی به راحتی قبول می شوند در حالی که ظرفیت بی آزمون محدود است.
۱۳٫ انتظارات خود را روشن کنید و واقعیت ها را ببیند اگر قرار نیست به خارج بروید داخل را انتخاب کنید و در دوره های داخلی هم مشخص کنید چه دانشگاهی، وضعیت برخی از واحدهای دانشگاه آزاد از بسیاری از پردیس ها و حتی دانشگاههای دولتی بهتر است و البته نیاز به تحقیق دارد.
۱۴٫ دوره دکتری که اولویت صدم زندگی و کارتان باشد، ارزش افزوده ای نخواهد داشت!
۱۵٫ انگیزه هایی مثل لقب دکتر گرفتن، چشم و هم چشمی، وقت گذراندن موجب تضعیف این دوره است آدمی که دکترا می خواند برای پژوهش و حل مساله آماده می شود نه پز دادن و تدریس! جنس بدلی این شغل و حرفه را تضعیف شدیدی خواهد کرد. بازار آینده رقابتی است برای این بازار آماده شوید. تا پایان آذر ۹۳ برای ثبت نام در سایت Azmoon.org فرصت دارید.
۱۶٫ و آرزوی موفقیت و تصمیم گیری صحیح و تلاش برای دوری شکل بدلی!

موضوع برند سازی و به خصوص نوع شخصی ان که برای کارشناسان و مشاوران اهمیت زیادی دارد، وقتی با تمایلات شخصیتی درونگرایی عجین می شود، موجب نگرانی افراد درونگرا می شود. مدل تیپ های شخصیتی MBTIو دیدگاههای یونگی افراد را از لحاظ نحوه جذب انرژی و ارتباط به دو گروه برونگرا و درونگرا تقسیم می کند.
introvert-extravert
برونگراها:
۱ علاقه‌مند به وقایع پیرامون خود.
۲ روراست و معمولا پرحرف.
۳ عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه می‌کنند.
۴ اهل پیشقدم شدن در کارها.
۵ به سهولت دوستان جدیدی یافته و با یک گروه خود را وفق می‌دهند.
۶ افکار خود را راحت بیان می‌کنند.
۷ علاقه‌مند به افراد جدید
و درونگراها
۱ علاقه‌مند به احساسات و افکار خودشان، نیازمند به داشتن قلمرو شخصی، کم‌حرف، ساکت و متفکر.
۲ دوستان زیادی ندارند. در ارتباط برقرار کردن با افراد جدید مشکل دارند. علاقه‌مند به سکوت و تمرکز. از دید و بازدید‌های غیرمنتظره و ناگهانی بیزارند.
۳ کارایی آنها در تنهایی بیشتر است و ترس آنها این است که فردیت خود را از دست بدهند. از فعالیت‌های انفرادی انرژی می‌گیرند
۴ در بین انبوه مردم بودن آنها را خسته می‌کند. معمولا کم‌رو هستند. درک‌شان مشکل است. اهل ایده و عقاید نو هستند.
۵ شخصیتی متمایز در خلوت خود و در حضور دیگران دارند. مشتاق و احساساتی هستند. معمولا احساسات‌شان را بیان نمی‌کنند. در جمع ناآشنا ساکت اما در جمع دوستان خود راحت هستند. تمرکزشان زیاد است. برای تصمیم گیری به زمان نیاز دارند. پیش از حرف زدن می‌اندیشند.
۶ از در میان گذاشتن اطلاعات شخصی خود با دیگران خودداری می‌کنند. مایل به رویکردی آهسته اما دقیق‌اند. اهل عبرت گرفتن از دیگران‌اند و پس از آموختن روش زندگی، دیگرگونه زندگی می‌کنند.
همانطور که می بینید برای معرفی و مشهور شدن، افراد درونگرا با نگراینهای زیادی روبرو می شوند.
چه باید کرد؟ مطلبی که در ادامه می آید راهنماییهای برای این موضوع ارائه داده است:
تازه سخنرانی در یک شرکت پیشرو در تکنولوژی را تمام کرده بودم که فردی نزدیک آمد و گفت:
«من ایده‌های شما را در مورد برند شخصی دوست داشتم ومی توانم ببینم که چقدر عملکرد خوبی دارند، اما بیشتر این ویژگی‌ها برای من کارآمد نیستند، چون من انسانی درونگرا هستم، آیا کار دیگری هست که بتوانم انجام بدهم؟ اما مساله‌ای که او نمی‌دانست این بود که خود من نیز همانند نیمی از مردم (تخمینی) انسانی درونگرا هستم.

این تصور نادرست که تمام افراد درونگرا، خجالتی هستند و برعکس، کاملا رواج دارد، در حالی که آنها دو پدیده بسیار متفاوت هستند. نویسنده و کارشناس درونگرایی «سوزان کین» کمرویی را «ترس از قضاوت منفی» تعریف کرده و در مقابل از نظر او درونگرایی «ترجیح دادن محیط آرام، با حداقل هیجان است.»
من واقعا سخنرانی در جمعیت را دوست دارم (در آن روز، ۱۸۰ نفر در اتاق حضور داشتند و ۳۲۵ نفر هم به‌صورت آنلاین سخنرانی را دنبال می‌کردند)؛ اما به‌طور مسلم، من به‌طور تجربی آموخته‌ام که برای یادگیری نیاز به محیطی آرام دارم.
برگزار‌کنندگان کنفرانس و شرکت‌کنندگان اغلب از شما می‌خواهند تا آنها را برای صرف شام یا برای بعد از آن همراهی کنید. به‌طور عقلانی، آن یک بازی برنده-برنده است: آنها به‌خاطر ارتباط مستقیم با شما مزایایی به دست می‌آورند و شما هم قادر به ایجاد ارتباطات هیجان‌انگیز تجاری هستید و همچنین می‌توانید مطالبی را یاد بگیرید که صحبت‌های شما را تخصصی تر کند. به‌خاطر وجود این دلایل خوب، من اغلب به این درخواست‌ها پاسخ مثبت می‌دهم، اما در ضمن به محدودیت‌های خود هم توجه می‌کنم: من دائما در سفرم، یا ممکن است در آن روز برنامه شلوغی داشته یا نیاز به خواب داشته باشم، در این مواقع بهتر است که پیشنهاد را رد کنم. مانند یک ماشین که نیاز به تعویض روغن دوره‌ای دارد، من هم باید در محیطی آرام وتنها به بازسازی خود بپردازم.
این مساله صحیح است که بسیاری از بهترین راه‌های ایجاد برند شخصی، اختصاصا برای برون گراها تعریف شده است. مانند داشتن موقعیت رهبری در فعالیت‌های حرفه ای، ستاره جلسات، یا سخنگوی اجتماعی بودن. (تمامی این موارد منتهی به گسترش ارتباطات اجتماعی می‌شود.)
با گذشت زمان، من یاد گرفته‌ام «چه کاری را چه زمانی انجام دهم» و زمان خود را مدیریت کنم، اما برای بسیاری از افراد درونگرا، ایجاد این تعادل امری دشوار است. یک مدیر اجرایی در یک شرکت مشاوره بزرگ یک بار از من پرسید که چگونه او می‌تواند در معاملاتش با دیگران خود واقعیش باشد، با توجه به اینکه هنگام حضور در اجتماع ناراحت و معذب بود. او نگران بود که در ارتباط با دیگران مجبور شود لبخند مصنوعی بزند و چهره‌ای غیراجتماعی داشته باشد؛ اما من هنوز معتقدم که ما می‌توانیم خود واقعی‌مان باشیم، ارتباط ایجاد کنیم و تصویر شخصی خود را توسعه دهیم، در حالی که بر خلاف طبیعت ذاتی مان (درونگرا بودن) حرکت نکرده باشیم.
رسانه‌های اجتماعی در واقع برای درونگراها – که محیط آرام را ترجیح می‌دهند- خود یک مزیت است. با استفاده از یک وبلاگ شما می‌توانید از زمان خود به خوبی استفاده کنید، افکار خود رابیان کنید و در تعامل واقعی با سایرین قرار بگیرید. در حالی که برونگراها در مهمانی‌ها مشغول تجارت کردن هستند، شما می‌توانید یک برند شخصی جهانی براساس قدرت افکارتان بسازید.
در مرحله بعد، با کمی برنامه و تلاش، شما می‌توانید به فردی که ارتباط برقرار می‌کند، تبدیل شوید. یکی از دوستان من قبلا در یک بیمارستان تحقیقاتی بزرگ کار می‌کرد که دارای بخش‌ها و کارمندان بسیار زیادی بود. او فردی درونگرا بود؛ اما به خود یک تعهد ساده داده بود: هر هفته، از یکی از همکارانش دعوت می‌کرد تا با هم ناهار بخورند و حتی اگر به‌طور طبیعی موقعیت پیشنهاد دعوت به ناهار به‌وجود نمی‌آمد، در مورد تعهدش با آنها صحبت می‌کرد و اغلب آنها نیز مشتاق برای پیوستن به او بودند. به این ترتیب بعد از گذشت چند ماه او شبکه‌ای قدرتمند از دوستان در داخل اداره داشت.
درونگرایان همچنین از نشانه‌های زیرکانه برای ایجاد برندسازی شخصی استفاده می‌کنند. همان‌طور که روبرت کالدینی هنگامی که با او برای کتابم «نوسازی خود» مصاحبه می‌کردم، به من گفت: قراردادن تقدیرنامه‌ها یا جوایز دریافت شده بر دیوارهای اتاق کار می‌تواند مهارت‌های شما را بهتر به دیگران نشان دهد. (کالوینی تاثیر زیاد این توصیه را در بیمارستان آریزونا مشاهده کرد. مقبولیت افراد بلافاصله پس ازنصب جوایز و تقدیرنامه‌ها ۳۲ درصد بالا رفت.)
در نهایت، از اوقات فراغت بهترین استفاده را ببرید. شما به‌عنوان یک درونگرا به زمانی برای تفکر نیاز دارید؛ بنابراین همان طوری که برون‌گراها بعد از کار با همکارانشان صحبت می‌کنند، شما هم می‌توانید با مطالعه مجلات تخصصی حوزه مورد علاقه خود یا تفکر خلاقانه در مورد شرکت و دوره کاریتان، فردی مولد و خلاق باشید. (درونگراها اغلب هنگام تفکر شخصی بهترین خود را تصور می‌کنند، همان طوری که پروفسورفرانسسکا جینو از دانشگاه‌ هاروارد تفکر شخصی را به‌جای حضور در جلسات طوفان مغزی کاری توصیه می‌کند.)
در تصور عوام، برند شخصی اغلب با نمایش پرقدرت و فعالیت زیاد گره خورده است؛ اما گاهی اوقات راه‌های بهتری هم برای معرفی خود وشهرت تان وجود دارد. واکنش نشان دهید و متفکر باشید در مورد اینکه چگونه می‌خواهید دیده شوید. پس از آن براساس آنچه تصور کرده‌اید و روابط بین فردیتان زندگی کنید. این امر یک راه قدرتمند برای اطمینان از این است که شما به‌عنوان رهبر همان‌طوری که هستید، دیده می‌شوید.
منبع مطلب:http://www.donya-e-eqtesad.com/news/766497/

How to motivate myself! And Overcome Sunday Night Blues Syndrome…By Farshid Abdi
۹- Start from Scratch!
راههای مجانی انگیزه دار شدن برای یک هفته کاری
مخصوص افرادی که جمعه عصر ها غم شروع یک هفته کاری دیگر را دارند…
شماره نه- از صفر شروع کنید!
سلام…
درک زندگی، حاصل نگاه به گذشته و عقب گرد است، اما خود زندگی و زندگی کردن، وابسته به آینده و رو به جلو حرکت کردن است.—–سورن کیگارد
فکر کردن به گذشته و یادآوری شکست ها، ناتوانیها و خاطرات تلخ معمولاً ضد انگیزه هستند و جلوی شروع کار می گیرند. برای ایجاد انگیزه لازم است از صفر شروع کنیم و موتور یادآوری گذشته را از کار بیندازیم. چیز عجیبی نیست، بسیاری از آدمهای موفق بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی شروع کرده اند و البته از صفر!
فرض کنید می خواهید آینده بهتری را بیافرینید، آیا با یادآوری گذشته می توان آن را پدید آورد؟ می خواهید کارآفرین شود، می خواهید مدیر شوید، در گذشته چنین امکانی نیست، با چمباتمه زدن و تاسف آن را خوردن هم امکان جدیدی بوجود نمی آید، پس لازم است پوست بیندازید، شاید بیش از تغییر و تحول نیاز به تولد مجدد داشته باشید. از هر لحظه ای شروع کنیم، جلوی ضرر را گرفته ایم. قفس خود را بشکنید و برای پرواز آماده شوید.
چند توصیه برای شروع از صفر:
۱- آینده را تجسم کنید. به قول متخصصان استراتژی “چشم انداز” داشته باشید. این به تخیل شما برمی گردد. چه می خواهید و به کجا می خواهید برسید.
۲- ماموریت تعریف کنید. چرا می خواهید برسید؟ ارزش رسیدن به آن آینده مطلوب در چیست؟ چطور به فعالیتهای خود معنی خواهید داد؟ و حرکت خود را حفظ خواهید کرد؟
۳- تغییر را تعریف کنید. از جایی که هستید چطور به جایی که می خواهید باید برسید. چه دارید و چه چیزی را باید کسب کنید؟ شبکه مورد نیاز برای انجام کار چیست؟ دوستان جدید؟ مشاوران؟ مهارتها؟
۴- مشخص کنید چه چیزهایی را باید دور بریزید. از افکارتان، از کارهایتان، از اولویتهایتان، چه چیزهایی باید حذف شوند. مشخص کنید و به حذف و نه گفتن به آنها متعهد شوید. شاید حتی لازم باشد کارتان را از دست بدهید. نترسید، اگر آینده ارزشمند است باید بهایش را داد!
۵- خطر کنید! و نه قمار بازی! آدمی که ریسک می کند باید نسبت به کارش و ارزشمند بودن و روش انجام درست تا حدی اطمینان داشته باشد. قماربازها همه چیز را با هم و بدون آگاهی از دست می دهند.
۶- به پشت سر نگاه نکنید! گذشته، رشته تحصیلی، سن و سال و جنسیت و…..که همه شاید مانع های ذهنی بودند را فراموش کنید. گذشته نباید جلوی شما را بگیرید.
۷- ارزش زمان و کمیت مورد نیاز آن را درک کنید. وقت تلف نکنید. کسانی که کار اداری دارند، انتظار دارند در یک واحد زمانی یعنی سرماه، نتیجه ببینند اما در کسب و کار این زمانبندی وجود ندارد! یک کسب و کار شاید ۳ سال طول بکشد تا به نتیجه برسد، برای تثبیت حضور در بازار بین ۴ تا ۸ سال وقت لازم است. برای کسب یک مهارت، اشتهار علمی و تخصصی نیاز به زمان و فعالیت دارید! صبور باشید و حسی از زمان میوه دادن درخت آینده تان در نظر بگیرید!
و در مسیر تحقق آینده حرکت کنید…همین!